گاهی مثل جوانه

صدای پای بهار میاید.

گوش کن!

صدایش با همیشه فرق میکند انگار!

حق با تو بود.

"نگرانی بی فایده و همه چیز ممکن است"

باید "باور" داشت.

مثل جوانه ها که چه ساده در آغوش بهار "رها" میشوند.

که نگران چگونگی اش نیستند هیچ گاه!

فرقی نمیکند برایشان سوز باشد یا برف، زود یا دیر، جنگل یا کویر.

مثل تو، آن زمانهایی که "لحظه" را زندگی می کنی و"باور" داری:

 "نگرانی بی فایده و همه چیز ممکن است"

مثل من، که چشمهایم را بسته ام و در انتظار رویشم و به گمانم:

 صدایش با همیشه فرق میکند انگار!

  

"بهارتان پر از جوانه"

پ.ن: دوستان جایی حوالی ساعت نه، همان لحظه ای که شعله شمع لرزید و همه جا پر شد از صدایی شبیه دعایی که می خواند: یا مقلب القلوب... دلهای همدیگر را فراموش نکنیم.

/ 32 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فخری

امید که همیشه مثل دانه باشی نه گاهی. بهتره کمی دست از سر این نیمکره راست مغز برداریم و به قول خودت رها باشیم.برای یافتن خرد باید در سکوت گوش داد. بهار زمانی مغتنم برای رها شدن و باور کردن و جوانه زدنه. کاش حواسمون باشه که تحت بوته ی اختیار از محدوده های مجاز فراتر نریم و تو فضاهایی نا آشنا سردرگم نشیم. بهارت پر از جوونه و وجودت در رویشی بالنده باشه دوستم.

مامان مهبد

دوست خوبم در سال جدی برای شما جوانه های فراوان از شادی رو آرزو میکنم امیدوارم غم هات جاشون رو به شادی ها بدن و با قلم بسیار توانمدت در سال جدید بیشتر خنده رو بر لبهامون بنشونی چرا که بارها وبارها با مطالب مفید وحقایق تلخت خود بنده رو گریوندی البته شکایتی ندارم چون اینجا اومدن وسر زدن داوطلبانه است اما معتقدم قلم توانمدت در شادیها قدرتی مضاعف میگیره وطنز زیبای نوشته هات اگر به شادی بیشتری آمیخته بشه امید رو به ناامیدانی که به خونت سر میزنن هدیه میکنه .شاد باشی وسلامت.

میچکاکلی

سلام. سال نو مبارک[گل]

لیلا مامان پویان

دوست عزیزم سال نو مبارک امیدوارم سال جدید سرشار از شادی و سلامتی باشد برایتان امیدوارم جوانه های بهاری وجودت شکوفا شود و همیشه سبز باشی و پر بار خیلی دلم برایت تنگ شده بود...

بهار

دوست عزیز مرسی که به لطف مهمان خانه وبلاگم شدی ... این پستهای آخرت حس جالب دلتنگی مادرانه ای را داشت ... در هیاهوی اطراف ... دلبسته به اشعار شمس و سید صالحی ... و رویاهایی در چشمان جوانش ... امید که زندگیت در بهار همراه با جوانه های شادمانی باشد ... دیگران را و حرفهایشان و نگاهایشان را به پشت سر بسپار ... و سرخوش از این نسیم مطبوع خیس ... حال را در آغوش بکش که از آن تو است ...

خان باجی

دختر گلم فکر نمیکنی وقت اون رسیده که یه پست جدید بنویسی همه منتظرن

هیچکس

فخر السادات عزیز یکبار از نیمکره ی راست می گویی و یکبار از محدوده ی مجاز این دو به یک جای اند رهائی یعنی رهائی، محدودیت بر نمی دارد، دلمان تنگ شده برای دوستی و همراهی، بدروود.

فخری

به افتخاری بس بلند و بالا آراسته گشتیم سیادتی اینچنین تفویذ شده شکرانه ای دارد در خور. اشتباهی که مربوط به قصور در تایپ واژه بوده نیمکره ی چپ را راست به نمایش در اورده و شگفتیم که هیچکس به این ماوقع وقعی ننهاد جز هیچکس. نیکره ای چپی را منظور بود که دائم در تحلیل است و ترتیب عمل و به شیوه ای خطی در پردازش امور که منجر به دورشدن از حالات شهودی و درونی شده و رهایی از القائات را میسر نمی سازد. محدوده مجاز هم تعریفی خاصه خود دارد که.... همواره با همراهان دوستیم و همراه ثمن بخس هم نداریم در این وانفسای تورمات...

هیچکس

سعی خواهیم کرد درس معلم را خوب بیاموزیم و خطای خویش پنهان داریم تا شرمساری مان شهره نشود. دوستی را دوستی فهمد، حتی اگر ندیده باشیم. ریسمان دوستی نگسلد هرگز حتی اگر از بالا بنگرند.