باور

 

 

 

دیروز عصر برای خودم یک دسته گل سرخ خریدم. گل ها را قیچی کرده و توی گلدان بلوری گذاشتم و چند قطره آب هم جهت زیبایی بیشتر رویشان پاشیدم. بخاطر گلها خانه و آشپرخانه را هم مرتب کردم تا انعکاس تصویر گلدان روی میز مرتب و برق افتاده دیدنی تر شود. دوش مفصلی گرفتم و لباسهای نو پوشیدم. هنگام سحر سجاده ام پر بود از بوی گل و شیشه پاک کن و عطر شامپو روی موهای خیس ...

همین برای من کافیست، گیریم که گلهای سرخ در این گرما زیاد دوام نیاورند.

همین استقبال از تازگی، همین تعلق خاطر، همین "حس همراهی مشترک"، همین تک و توک چراغ های روشن که چون نگینی لابه لای موهای سیاه شب می درخشند، گیریم که هر سال تعدادشان کمتر از سال قبل شود.

همین تکاپوی قبل از افطار، همین بوی حلیم و آش و فرنی و تزئینش با دارچین، همین صدای ربنا، همین چند لحظه تمرکز و برقراری اتصال، گیریم که عده ای دگم بخوانندم. نیشخند بزنند، بپرسند تو دیگه چرا؟؟؟ هنوزم؟؟!!؟

مهم نیست، مهم اینست که از انرژی مثبت سیالی که توی فضا پیچیده سرشار شوم ، همین که دوست دارم با کسانی که دوستشان دارم سر یک سفره افطار بنشینم، ...

خواهش میکنم اجازه بدهید من و دوست داشتنی هایم همینطور دست نخورده و دگم باقی بمانیم.

فکر میکنم این حق هر کسی باشد که دور حریم خصوصی باورهایش یک نوار پهن زرد رنگ کشیده باشد که رویش درشت نوشته :"به این محدوده وارد نشوید"، مگر طرفدار آزادی اندیشه نیستید؟ دلم نمی خواهد کسی زیر نقاب روشنفکری و تحت تاثیر ژستهای پست مدرنیسم چنگکی بردارد و سعی در شخم زدن باورهایم و زیر سوال بردنش را داشته باشد. آیا انتظار زیادی است در حالیکه من هم متقابلاً به همه نوع "باور"ی احترام میگذارم ؟!؟

/ 26 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رندانه چون....

التماس دعا داریم در لحظات پاک و دوست داشتنی سحر و افطار. ضمنا" معمولا" نوار قرمز دور حریم خصوصی میکشن نوار زرد برای اداره ی گازه و اینکه باید به باورهای هم احترام گذاشت هم خیلی خیلی خوبه البته اگه مراعات بشه .

خواهر فاطمه

همین که چراغها هر سال کمتر و کمتر میشن جای امیدواری داره

پاييز مامان آراز

اي سبكبال در اين راه شگرف در دعاي سحرت در مناجات خدايي شدنت هرگز از ياد مبر من جا مانده بسي محتاجم پيشاپيش لذت سي روز و سي شب راز و نياز هاي عاشقانه ات گواراي وجود

افشین!

به نكته خوبي اشاره كردي. من هم اشخاصي را ديده‌ام كه ادعاي دموكراسي‌خواهي دارند ولي به حقوق هموطناني كه مذهبي‌تر هستند بي‌اعتنا هستند و يا حتي به آنها بي‌احترامي مي‌كنند. من فكر ميكنم اين مسئله كه از سوي برخي از آدمهاي به‌ظاهر مذهبي رفتارهاي غيردموكراتيك سر مي‌زند، توجيه مناسبي براي ما نيست كه بخواهيم اصولي را كه دم از اجراي آن مي‌زنيم، زير پا بگذاريم. از تعبير «نگین(هاي) لابه لای موهای سیاه شب» بسيار خوشم آمد[دست] آرزوي روزهايي پر بار را به لحاظ معنوي برايت آرزومندم[گل]

مریم

همون وقتی که اتصال برقرار شد من را هم از دعای خوبت محروم نکن.مهم همه حسهای خوبه که تو وجود ماست.مهم همه انرژی های مثبتیه که تو این روزها جریان داره و باعث میشه بدون کوچیکترین غمی و فقط از سر مناجات با بهترین دوست بدون اینکه خودمون بدونیم قطره اشکی از رو گونه مون ببفته رو زمین .مهم اینه که برای اتصال با خدا هیچ اینترنت پرسرعتی لازم نیست تا ما ایرانیها از آخر ششم بشیم فقط یه دل می خواد .یه دل کنار سفره افطار کنار سفره سحر.مهم اینه که برای راز و نیاز با معبود لازم نیست الفاظ پیچیده استفاده کنی می تونی باهاش راحت باشی.التماس دعا.طاعاتت مقبول درگاه لطیفترین لطیف که بی شک از لطافت خودش در بنده اش دمیده.

مریم

روزه یکی از عبادتهاییه که پنهانیه و ارزشش بر پنهان بودنشه هر کس می تونه روزه بگیره و با خدای خودش خلوت کنه حتی تو این روزای گرم.می تونه با خدا عشق بازی کنه میتونه هم بی تفاوت به این ماه و دین و باور و اعتقاد روزه اش رو بخوره کسی هم متوجه نمیشه ولی آن کجا و این کجا.فکر می کنم ماه رمضان به خاطر خلوت ویژه ای که با معبود میشه داشت ارزش خیلی زیادی داره. تو در جواب همه اونهایی که خرده گیری می کنند بگو : من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

پرسپوليسي

موهاي تن سيخ شد نمي دوني چقدر دنبال اين واژه ها بودم دنبال اين "حس مشترك" چقدر قشنگ به استقبال رفتي ... حيف ديرشده وگرنه منم شايد يه كاري مي كردم... اما اينها براي منم كافي اند ... همين تكاپوي قبل از افطار و همين حس سحر و ... چقدر دوست دارم جمله هاي اخرت رو تو تمام خيابون ها جار بزنم كه بگك آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي روشنفكران آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي فهميده هاي ِ ازاد انديش لفطا انقدر برق چنگك هايتان را در چشمم نيندازيد من اينگونه ارامم........

سمبرا

سلام عزیزم دل منم برات یه ذره شده ...واسه صدات ...تعریفایی که از امیر سام می کنی ومن می خندم و می دونم توی دلت به من فحش می دی ...فربونت برم ...چه کار خوبی کردی ...دلم خواست منم یه کم سمیرا رو تحویل بگیرم ...همه رفتیم تو فیس بوک البته از امروز دوباره بر می گردیم نی نی سایت .....دیگه جونم برات بگه بازم خیلی دوستت دارم ..نمی دونم چرا وبلاگ نویسیم نمی یاد دیگه ...عمیقا و شدیدا احساس پوچی می کنم ......

زرافه خوش لباس

لایک... روشنفکرهای با اندیشه های مدرن چرا به من که می رسید معنی آزادی عقیده یادتان می رود؟

هما گویا

چه حس عجیبی داشت این دل نوشته ات. همان حس مشترک. زیبا و ساده ..مثل سفره افطار مادر بزرگ. انقدر ملموس وشتی که عطر دارچین روی حلیمت رو حس کردم و با تو چراغ های تک و توک شدخ دم دمای سحر رو شمردم. خوشحالم که هنوز باور داری که میشه روشنفکربود اما با خدا همراه شد و با دعای ربنا حال کرد و روی گلهای سرخ اب پاشید