نامه ای از یک کودک به پدر مادرش

 

پدر و مادر عزیزم

من خیلی تلاش میکنم تا آنچه را که درست است انجام دهم، تا همه مقررات و قوانین خانه را بخاطر بسپارم، اما باور کنید آنها خیلی زیاد هستند و من گاهی گیج و هیجان زده یا خسته میشوم و این باعث میشود تا من بعضی از آنها را فراموش کنم و خود و شما را به زحمت بیاندازم.

بعضی وقتها شما به من کاری را میگویید و من آنچه را که شما میخواهید دقیقا نمیدانم چیست یا چه زمانی باید انجام دهم و در حالی که در تلاش هستم تا آن کار را به شکلی که فکر میکنم درست است انجام دهم شما به شدت عصبانی میشوید و حرفهایی به من میزنید که من به کلی همه چیز را فراموش میکنم . آن وقت کمی! سرم داد میکشید و من هم دیگر نمیتوانم کارهای خوب را انجام دهم.

شما از من میخواهید که شبیه شما باشم. من هم خیلی دوست دارم تا مثل شما باشم.

خوب آیا شما دوست دارید که در مقابل دیگران تنبیه شوید؟ من هم دوست ندارم.

آیا شما دوست دارید مدت زیادی در یکجا بی حرکت بنشینید؟ من هم دوست ندارم.

آیا شما بعضی وقتها بعضی چیزها را فراموش نمیکنید؟ من هم فراموش میکنم.

آیا شما بعضی وقتها خسته و عصبی نمیشوید؟ من هم بعضی وقتها این طوری میشوم.

شما بعضی از بعضی چیزها بدتان نمی آید و بی میل نمیشوید؟ خوب من هم بعضی وقتها بی میل میشوم.

باور کنید که من هم دوست ندارم از کسی که به شدت عصبانی است کتک بخورم. بخصوص اینکه چندین برابر هم از من بزرگتر باشد!!!!

والدین عزیزم

چیزی که من واقعا دوست دارم این است که شما دست من را بگیرید و با هم باشیم تا چیزهای خوب یاد بگیرم نه اینکه من را هل بدهید یا بکشید تا چیزهای خوب یاد بگیرم. خواهش میکنم لطفا لطفا لطفا فقط اشتباهات من را نبینید و وقتهایی که کار درستی انجام میدهم یا خیال میکنم که کار درستی انجام داده ام ، به من توجه کنید.

با همه این حرفها میدانید که چقدر شماها را دوست دارم، که پناهم شما هستید. میدانید که به شما افتخار میکنم و همیشه از خوبیهای شما برای دوستانم می گویم بطوری که آنها هم فکر میکنند شما بهترین هستید! و هر وقت بچه بدی می شوم و شما ازمن عصبانی میشوید و من را تنبیه می کنید برای دیگران این حرفها را نمیگویم و این چیزهای خانه را پنهان می کنم چون اینها تقصیر من است.

خلاصه این که پدر و مادر عزیزم به شما عشق میورزم و از خدا ممنونم که شما را به من داده است.

/پیش دبستانی پارسا- به مناسبت روز جهانی کودک/

 

هِی نوشت : می گویند آدمها وقتی گوششان دراز میشود ازدواج می کنند و بر عکس!، به نظرم وقتی گوششان خیلی خیلی دراز میشود و ایضاً مخملی، بچه دار میشوند، آنقدر که وقتی همچین نامه ای بدستت برسد و خصوصا بدانی که نویسنده قطعا کودک نبوده! باز هم دچار فوران احساسات شوی، هی بغض قورت بدهی، هی دماغت را بالا بکشی و هی دلت تنگ شود برای کلوچه ی شیطونی که منتظر نشسته در خانه تا پوستت را بکند، غِلِفطی (یا قلفطی یا غلفتی....حالا!!!!!).

/ 26 نظر / 2546 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل

با هی نوشت موافقم اساسی. کلوچه خوردنی نوش جون مامانش

اردیبهشت

یه کتابی دستمه که هر صفحه اش رو می خونم یادت می کنم فراوان.

ویدا

یعنی آی موافق اون هی نوشتم. آی آی. وقتی می ری و کلوچه رو بغل می کنی و بوش می کنی و اونم مثل کش از تو بغلت در می ره...

عسل بانو

سلام مطلب جديدم رو حتما بخون . دوست دارم نظرت رو بدونم . [ماچ]

زهرا

متن خیلی جالب بود[تایید][تایید]

پرسپوليسي

داشتم اه مي كشيدم بعد از اتمام نامه كه رسيدم به "هي" نوشت... اين "هي" مشتركه انگار... اره ادم حتي اگه بدونه كه اينا رو يه ادم بزرگ نوشته بازم احساساتي ميشه بازم دلش مي خواد همه بچه هاي دنيا خوشبخت باشن و اگه ادر باشه كه ديگه هيچي...

مامان آمیتیس

یه چرخی زدم نوشته های جالبی دارید. این یکی که دقیقا همون احساس هی نوشت رو من داشت.[قلب] با اجازه لینک. امیر سام گل رو هم ببوسید . منتظر نظراتش هستم[ماچ]

حانیه

خیلی قشنگ بود. [بازنده][رویا][تایید][متفکر]

مریم

واقعاااااااااا گل گفتی !!!!![خوشمزه]