این یک پست نیست!

آنجاییکه جعبه نظرات برای جای دادن حجم محدودی حرف و کلمه تعریف میشود، زمینه ای فراهم میگردد تا دوست بسیار عزیزی کامنت خود را در قالب یک ای میل برایم ارسال کند. ضمن تشکر از وقت و فرصتی که این دوست صرف اندیشیدن و نگاشتن این نظر داشتند، انتشارش را (ضمن عبور از فیلترینگ خودم) جهت به اشتراک گذاشتن با سایر دوستان خالی از لطف ندیدم:

×××××××××××××××××××××××××××                 

این نوشته پی نوشته ای است بر متن "باور". هدیه ای است برای نویسنده که حاشیه، متن را به چالش کشیده است.

پی نوشت 1: واژه ی باور به معنی ایمان و اعتقاد، دلالت بر پذیرشی حسی است که اغلب غیر مستدل، غیر قابل پرسش و چالش گریز است. بسیاری از موضوعات زندگی انسان پیش از مدرنیته بر مبنای این باورها (یا به تعبیری ایدئولوژی) شکل گرفته است.

پی نوشت 2: واژه ی (لاتین) دُگم به معنی جزم و سکون اندیشه است. تقریبا همه ی انسان های پیش از مدرنیته رویکرد زندگی شان بر این اساس بود، پرسشگری جایی نداشت. "می اندیشم پس هستم." نشان می دهد که هست بودن انسان تنها در محوریت اندیشه است. این اندیشه زاینده ایده است. چیزی که مسئله ی ذهنی ما را به "استدلالی به قصد بهترین تبیین" رهنمون می کند.

پی نوشت 3: اغلب انسان ها در بخش هایی از زندگی شان دگماتیک برخورد می کنند و در بخش هایی دارای ایده اند. من، تو و بقیه مثتثنی نیستیم!

پی نوشت 4: سال ها پیش که در جشنی عروسی شرکت کردم در میان افرادی که با شوری وصف ناشدنی حرکات موذن داشتند زنانی دیدم که با حجاب در این شور مشارکتی به جد داشتند. از این جنس رویداد از آن زمان تا به کنون بسیار دیده ام. این همان چالش مدرنیته و سنت است. مانده ایم بین آن که گاهی مدرن باشیم و گاهی بر سنت بمانیم.

پی نوشت 5: دوست خوبم فخری، ما سال هاست مدرن شده ایم. همین ابزاری که ما را ناشناخته به هم می دوزد و ما را از پس فرسخ ها دوستدار همدیگر می کند مدرن است. این مدرن شدن همه اش ارزش نیست، ابزار اش مفید است ولی ذهن ما آرامش غریزی اش را از دست داده است. "مدرن بودن یعنی زیستن یک زندگی سرشار از معما و نتاقض". من و تو و نویسنده و میلیون ها میلیون نفر برای ساده ترین رفتارهای مان، غریزی ترین رفتارهایمان، خواست هایمان از خودمان پرسش می کنیم. خودمان را به چالش نقد می کشیم و شب آرام سر بر بالین نمی گذاریم. ما تجربه ی مدرنیته را از نوع ایرانی اش لمس کرده ایم. ما مدرن شده ایم و بدانیم که باید مطلقا مدرن بود.

پی نوشت 6: ولی پست مدرن، یعنی پذیرش مدرن و پذیرش بقیه چیزها. یعنی من همه چیز را آن گونه که دوست دارم تفسیر کنم. دیگر کسی نمی گوید چی درست است و چی غلط. همه ی ارزش ها در طیفی از خاکستری ها واقع اند. همه ی ما حق داریم. همه ی ما درست می گوییم. این برای زندگی مصرفی عالی است. این برای زندگی اندیشمندانه دشوار است. ما هویتمان چهل تکه شده است.

پی نوشت 7: دوست و نویسنده ی عزیز تارنما، در دوره ی مدرنیته، مدرن و پست مدرن نمی توانی دور خودت خطی زرد یا شاید هم خطی قرمز بکشی، زندگی امروز ما، همین تار نمای تو، همین تجربیات شیرین و تلخ ات، همه ی این بیانیه های خوانندگان ات، همه این هم دردی ها و تشویق ها، نشان می دهد که تو در خصوصی ترین تجارب زندگی ات خط و مرزی نداری. ما در دوران بی مرزی زندگی می کنیم. زمانی که اندیشه ی ما وجه بیرونی می یابد باید منتظر لگد منتقدان باشد. باید باشد. باید باشد تا آب دیده شود تفدیده شود باید که رنج بکشد باید که آرامش اش را از دست بدهد.

اپی نوشت 8: اگر تو آزادی پس من نیز آزادم. بنشینیم بیندیشیم و گفتگو کنیم شاید به یک ایده ای نو دست یابیم.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مادر سفید برفی

اول یه چیز دیگه نوشتم قبل از تایید پاکش کردم ... یادت باشه اگه کسی حتی سعی کرد از اون نوار زرد بگذره و اگه لازم بود پهنای اون نوار رو اونقدر بیشترو بیشتر کن که اگه لازم شد حتی دیوار هم بشه .... خوشحالم فرنک جان پست باور خیلی انرژی مثبت بهم داد مرسی

فخری

لذت از نظام جامع و حیرت آور "هگل" چقدر می تواند در جامعه امروز ما لمس گردد؟که توان اندیشیدن به مدرنیته را به ما بدهد! آنچه در پی نوشتها واکاوی شده گاهی با واژه های پسین نقض قرض گردیده و دلالت بر همان پراکندگی و 40 تکه شدن دارد. ما مدرنیته را با آغوش باز نپذیرفتیم و ورود و استفاده از ابزار و ادوات دنیای مدرن شرط لازم و کافی بر مردن شدن نیست برهان فزون است و به قطع یقین وقوف کامل. آن ماندن را درست گفتی ما مانده ایم در لایه ای که به مدرنیته ورود نکرده ایم و البته در سنت هم نمانده ایم که در این هــــــرولـه چیزهایی برای خود ساخته ایم که درپس رنگ و لعاب جدید خود همان نگرش قدیم را میراث دار شده (نوع ایرانی ؟!)که در تب هو یت (ازمرض‌های بحرانی اندیشه) سرگردان مانده . آدم‌های کوچه و خیابان، تب هویت نمی‌گیرند. آن‌ها هویت را در لحظه لحظه زندگی خود به جریان می‌اندازند. از طریق آن سخن می‌گویند. بچه‌ها با آن می‌خوابند. زن‌ها با الگوی آن، خیاطی می‌کنند و مرد‌ها با‌‌ همان الگو، لباس می‌پوشند.خاصه ی این تب عدم شمولیت آن است.

فخری

نمی دانم وقتی سر و کارمان با اموریست که خود در طی زمان به نتیجه خواهند رسید پرسش، بررسی، پاسخ و نقد مسایل آن در چندسطر و صفحه نوشته و یا گفتگو امکانپذیرخواهد شد.؟؟ نکنه قضیه همون رسالته!!!

مامان ارین

ببین فرانک جان به نظر من این بحثها پایانی ندارد و همون بهتره که به اعتقادات هم احترام بگذاریم

مامان ارین

ببین فرانک جان به نظر من این بحثها پایانی ندارد و همون بهتره که به اعتقادات هم احترام بگذاریم

مامان مهبد

سلام خانمی انگار من بد متوجه شدم ومطلب نوشته خودت بوده .درسته؟

شکلات تلخ

درود ... [گل][گل][گل] ولی من برای بوی دیوارهای کاهگلی کوچه های تنگ آشتی کنون و تیله بازی و حوض های آبی رنگ پراز میوه و گلدونهای شمعدانی و عطرچای و استکانهای کمر باریک و میوه هایی که اونروزها بابا ها تو پاکت میذاشتن و به خونه می اوردن و مداد سوسمار نشون و خونه های قدیمی و پنجدری و سماور نفتی و ............. تنگ شده [ناراحت] برایش ... [گل]

مامان آمیتیس

کاش میشد آدمها فقط و فقط خوب و مهربون باشن وروش خوب بودنشون اعم از سنتی و مدرن فرقی نکنه.

پرسپوليسي

نمي دونم چي بگم شايد مي شه قبولشون كرد اما مسئله براي من همين جمله است: "آرامش اش را از دست بدهد." و اگه با همه وجودت ذره اي فقط ذره اي ارامش پيدا كردي به هيچ قيمتي حاضر نيستي اين هديه ارزشمند رو به دنياي خودخواه مدرن پست مدرن يا هر چيز ديگه اي بدي..........