خوشحالی ترسناک

"گفت خیلی میترسم، گفتم چرا؟، گفت چون از ته دل خوشحالم ، این جور خوشحالی ترسناک است ، وقتی آدم این جور خوشحال باشد ، سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد..."

 

 

به این پاراگراف از کتاب بادبادک باز که رسیدم نفسم بند آمد ... این ترس همیشه بامن بوده، حتی سالها پیش که وبلاگی درکار نبود ،عین همین جمله رو توی تقویم خاطراتم نوشته بودم... مفهوم خوشحالی ترسناک سایه اش را دورادور بر باور زندگی ام انداخته است و هرکاری میکنم نمیتوانم دورش بزنم، همه جا هست، همیشه حضور دارد... حتی در یک شب برفی، در یک شب برفی قشنگ... در یک شب برفی که میتوانست خیلی قشنگتر هم باشد ولی گرفتار همین سایه شد...

 

------------------------------------------

دوستان بلاگ اسپاتی، می خواستم بگویم دلم برایتان خیلی تنگ شده است، امان ازین فیلی که بی خبر به همه چیز و همه جا تر زده است!!! امان از ....

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردیبهشت

در گوشی

سعيد

ممنون كه دلهره هاتو كمپلت به اينو اون هديه ميدي ...

سه شنبه

بیدار و بیدار شاد و شاد ترس را فراموش کن شادیت را باش و نکودار

مادر سفید برفی

می شناسم نوع ترست رو...من عاشق امیر سام هستم الهی بگردم بچه دوست داره ترسناک باشه

پریا

سلام عزیزم وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم سر بزنی و اگر مایلی لینک کنیم.

بلوطی

من هم همیشه می ترسم...ترس لعنتی...

پرسپوليسي

تجربه اش كرده ام اما هيچ وقت نخواستم باورش كنم

نیما

اموافقم .اگر ترسناک نباشد حداقل ترس از تمام شدنش هست