تکرارهایی که هرگز "تکراری" نمیشوند

 

عادت کرده ایم هرچند وقت یکبار دکور خانه مان را عوض کنیم، تا آنجاییکه می شود.

چیدمان اتاق ها، حتی پرده ی پنجره هایمان.

عادت  کرده ایم زود به زود ظاهرمان را عوض کنیم،کیف و کفش و لباس حتی رنگ موهایمان.

این قیافه ی دوست داشتنی که جزو مایملک شخصیِ شخصی مان است هم دلمان را میزند و به تغییرش فکر میکنیم.

حتی تفریحات و گشت و گذار و مهمانی ها و کلیه ایام خوشی و خجستگی هم تکراری میشوند، غم و غصه ها که بماند، جای خود دارند، گاهی فقط از تکرار دلتنگی هامان دلگیر میشویم...

در میان اینهمه تنوع طلبی ذاتی و غریزی مانده ام چگونه است که

گاهی شنیدن ترانه ای، سازی ، آوازی پس از سالها حتی، آنچنان به دلمان می نشیند که به بار چندمش فکر هم نمی کنیم؟؟

گاهی از دیدن نگاهی، آهی، لبخندی، هرگز سیر نمیشویم؟

چگونه است آن حس گنگی که از تماشای کودکمان در خواب داریم همیشه و هربار بیشتر از قبل لبریزمان میکند؟

چگونه است که از شنیدن"دوستت دارم" ها هنوز دلمان می ریزد؟ این جمله 9 حرفیه جادوییی همسن آدم و حوا چه دارد که حاضریم همیشه حتی روزها و ماهها به انتظار شنیدنش لحظه ها را بشماریم و هربار از ته دلمان آرزو کنیم که دست هیچ تغییری به آن نرسد.

چه رازی دارد بعضی باهم بودن ها که نه تنها تکراری نمی شود بلکه هربار انگار چیزی جدیدی را برای نو بودن و نو ماندن در خود پنهان نگه میدارد؟ این همان "چیزی" است که نمی گذارد هیچ وقت حرف های دو دوست به پایان برسد؟ همان که همیشه هرجا که باشد بُعد زمان و اثراتش را از بین می برد. "چیز" غریبی که هرگز دچار تکرار نمی شود!

چیزی شبیه رازی ، آوازی، اشکی ،آغوشی ...

چیزی شبیه "زندگی" که هرچه میگذرد "زنده گی" در آن زیباتر می شود ، آنگاه که چشمت را بر روی تمام تکراری ها ببندی...

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصوره مامان نورا

آره کاملا می فهمم. من هم بعضی از تکراری های زندگیم رو خیلی دوست دارم ، ارزو دارم باقی بمونن و هی قدیمی و قدیمی تر بشن ...

ویدا

چند صباحی دیگر به آن روز بزرگ نمانده است. فردا ، پس فردا ، همین الان خودمان حتی. دعا کن عزیز خوبم، ما به آرزوهای آدمی دعا می گوییم...

فخری

جوابها را در "خود شناسی" پیدا خواهی کرد... در گوهری پنهان در وجود که چیزی به عنوان نقاب یا ماسک یا پوشش فرهنگی روی جوهر وجود را می پوشونه و به تدریج ما را از جوهر وجودی خودمون دور می کنه و راه شکوفایی و بلوغ جوهر وجود را مسدود می کنه و از ما آدمی می سازه که در راه بدست آوردن تائید و مقام و منزلت اجتماعی از گوهر انسانی خود فاصله می گیریم و بتدریج بین "بود" و "نمود" ما فاصله می اُفته.

مامان آمیتیس

کاش اونقدر قلبمون دریایی بشه که هیچ چیز برامون تکراری نباشه. خیلی قشنگ توصیف کردی عزیزم.

قاصدک

به نظر من چون باور نمی کنیم همیشه منتظر شنیدنیم. همیشه برامون تازگی داره. چون می خواهیم یک نفر دوست مون داشته باشه واقعی.

پرسپوليسي

مي ميرم واسه اين پست هات خيلي عالي و فوق العاده اند هر كلمه اش رو مي خونم مي گم "اره همين طوره " " واقعا راست ميگه" ... ترانه ها كه ديگه تكرارشون عالين ... ترانه هاي قديمي كه كلي باهاشون خاطره اريم براي من حتي گاهي وقتا بوي عطرها هم تكراري دلپذير دارن... و حتي بعضي لحظه هاي عادي ... اين دقيقا معني زنده گي رو ميده...

p

مهربان............................. ازسرشب تاایتلحظه مرورت کردم... کسی مراتا این حد نگریانده و منقلب ننموده که پست قبل از این که برای مادرتون نوشتی ...بیدا د کردی ...... غوغانمودی ییییییییییییییییییییییییییییییییی... یک زبور عشق نوشتی ...من یک به ظاهرمرد ولی دل بسیار ...حساسی دارم وعجیب شدکه اشک منو دلمو درآوردی اصن یه جوری نوشتی .....خودتم بخونی گریه ت میگره خیلی جالبه وووو..واقعی ..... بمانی و شادزندگی کنی