آخرین بهانه

نمی دانم چه بنویسم برایت

ناتوان میشوم وقتی نمی خوانی ام

وقتی دور میشوی یا حتی وانمود میکنی که دور شده ای

وقتی گم میشوم یا چاره ای ندارم که وانمود کنم گم شده ام

کاش بنویسم از تو

کاش بخوانی از من

تمام آنچه که در هروله بی پایان بین کلید و انگشتانم

می رود و می آید و دست آخر

یا گلایه میشود یا سکوت یا شب

همیشه شب آخرین بهانه است

و شاید بهترین ،

که باز بماند برای فردا

و فردا

و فرداها

.

.

نوشتن از "شب" و "سکوت" و "بهانه" با من

"آب" و "جواب" این برگهای زرد شمعدانی با تو

/ 24 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصوره مامان نورا

نوشتن بهانه نمی خواد ، دل می خواد و عشق . حالا که تو دلشو داری بنویس ، بیشتر بنویس و ما رو هم در لذت خوندن خودت شریک کن . پست قبلی هم بانمک بود . منم وقتی خوندمش بغضمو قورت دادم . [نگران]

لیدی

من که تازه باهات اشنا شدم و نوشته هاتو دوست دارم. با بهانه بی بهانه.هرچی هست خوبه. راستی لینکت کردم

مامان آمیتیس

خدا پدر و مادر مخترع اینترنت و وبلاگ و ... رو بیامرزه که این امکان رو فراهم کردن که ما از طریق انگشت و کیبورد بتونیم فاصله هارو از بین ببریم و غمها و شادیهامون رو با هم تقسیم کنیم. بنویس تا بخوانیم.[گل]

مامان مهبد

حال وروز مرا به تصویر کشیدی انگار .خبری از آب وجواب نیست ما که هراز چندگاهی به جنگ تقدیر میروم اما تلاش بیهوده ای است به قول اردیبهشت که خوب ودرست میگوید شاعر"گشتم نبود نگرد نیست"

فردين

اينارو براي من گفتي؟ دستت درد نكنه خيلي قشنگ بووود[گل]

عسل بانو

اسب بي سوار از تو قصه ي فرار از من .....

مریم

داشتم فکر می کردم که کاش برای کسی که این پست را برایش نوشتی این امکان باشد که بخواندش.کاش همه بهانه هایی که می گویی در هروله بین انگشتان و کلید گلایه می شوند یا سکوت فرصتی باشد برای خواندنشان.این ظلم است که تو این همه بگویی و بنویسی برای کسی که فرصت خواندنشان را نمیدهیش. من که اولین بار که پستت را خواندم آنقدر محصور کلمات بودم که دستم به نوشتن نرفت انگار که اسیر شده بودند.

مادر سفید برفی

من یه جای خیلی قدیمی رو به همین امید مدتهاس دارم می نویسم که اونی که می خوام بیاد و ببینه.........وسکوت

پرسپوليسي

كار خودت بود؟ عالي بود... جدا بي نظير بود... مثل همه ادما يه كاره نيومدم وبت كه يه شعري رو خونده يا نخونده پشت سر بذارم و تند و تند واست بگم كه خوب بود... نه بيت ها رو تصوير كردم... شب شدن ها ... اخرين بهونه ها... بگذار بماند براي فرداها... مصرع اخر شاهكاره برگهاي زرد شمعداني...