هوای حوصله ابریست

 باید برایت بنویسم، میدانم

اما دستم همراهی نمیکند

دستم و دلم

دلم که درد میکند

منظور از دلم

معده و روده و سایر محتویاتش نیست

آنها که جای خود دارند

به درد آنها که عادت کرده ام

منظور خودِ خودِ دلم است

دردش می پیچد توی سرم، توی تنم، توی تمام وجودم

 

بعد فکر میکنم که برایت بگویم

هم راحت تر است

هم نیازی به همراهی دستانم ندارم

زبانم که بدتر از دلم

لالمانی گرفته ام این روزها

هرکسی هم که حرف میزند

من فقط سر تکان میدهم

زبانم حتی یک بعله گفتن ساده را هم از من دریغ میکند

 

میدانم این روزها میگذرد

دستم و زبانم دوباره همراهی ام می کنند

و دل دردم خوب می شود

و دردِ دلم هم

.

.

.

تو هم خوب می شوی

و همه سرماخوردگی ها و دلخوری های دنیا هم

فقط روزهایی هستند که دیگر برنمیگردند

آنهم ملالی نیست

روزهای دیگری میایند که بسیار شبیه آن روزهایی میشوند

که رفته اند و دیگر برنگشته اند

آنقدر شبیه که کسی فرقشان را نمی فهمد

کسی غیر از من البته

من زاده شده ام که فرق ها را بفهمم

و مفتخر باشم به فهمیدن چیزهایی که به هیچ دردی نمیخورد

نه دردی از دردهای دنیا دوا میکند

نه دری از درهای دنیا باز

من زاده شده ام که خودم را عذاب بدهم

و کسانی را که دوست دارم هم

.

.

بیا با هم دعا کنیم باران ببارد

 

/ 17 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردیبهشت

چیزهایی که تو می فهمی خیلی هم بدرد نخور نیستند...باور کن!

فخری

و آن روزها می شوند روزهایی که بود... میدانم که باران اجابت است و حرمت شاید باید آبرویی طلبید؟! به قول یه دایی جانی که اونم یه روزی بود ولی گمونم هنوز هم هست:"این نیومدن بارون هم کار ا.ن.گ.لیسهاست می خوان ما رو به خاک سیاه بشونن ولی قویآ اعلام میکنم که کور خوندن"[نیشخند] دوستان آیکون[قهر] در وکنند.فضای مقدس وبلاگستان رو لطفآ به حاشیه نکشونید.اینجا دموکراسی و قوانین مدنی حاکم میباشه. دوستان قهر کنند ابلهان باور...اینجوریه دیگه!

lمامان شنتیا

چقدر هوای دلتان اینروزها شبیه ماست و البته دل دردتان و درد دلتان. مخصوصا این قسمت" من زاده شده ام که فرق ها را بفهمم و مفتخر باشم به فهمیدن چیزهایی که به هیچ دردی نمیخورد"

ستاره

دعا کردیم بارون بباره برف بارید ببین خدا چقدر مهربونه همیشه بهتر از اون چیزی که ازش می خوای رو بهت می ده حالا بیا با هم بگیم "خدایا شکرت"

جاودانگی(مامان آراز)

مطمئنم الان و به خصوص از قبل برف دیشب هوای حوصله ات آفتابی شده....آفتابی که حتی برف رو هم آب میکنه

قاصدک

روز اول بهمن است و برف زیبا همه جا را سفید پوش کرده. امیدوارم این برف تو را شاد کرده باشد. من که بعد از این همه چشمان بارانی با دین برف امروز احساس دلپذیری داشتم

باشد دل ما که رفته است. خسته ایم از این تکرار پیشگان چقدر بی خبر مانده ایم ما چه روزهایی گذشته است ما بی خبر بخدا دلمان در دعا باران است چتر هم مال من و تو سهراب نیست منتظریم زیر باران برویم منتظر می مانیم منتظر

زهرا(مامان مهتاب

میخوانمت دوست من

پرسپولیسی

چقدر زیبا بود انگار هر کی بخونه همون حس داره و میگه منم همین طور... دوست دارم که بگم روزهایی میان شبیه اون روزایی که از دست رفتن حتی اگه فقط من فرقشون رو بفهمم....