چجوری بشم مثل خودت؟

 

وقتی به زندگی آدمهای موفق یا حتی به ظاهر موفق نگاه کنید ، میبیند که آنها چندین قالب از خودشان دارند مثل چند دست لباس که توی کمد وجودشان آویزان کرده اند ، به وقت هر کاری به تناسب همان کار و همان لحظه در کمدشان را باز میکند و قالب مورد نظر را برداشته تا ته در آن فرو میروند... بعد به محض پایان وقت زیپ قالب را پایین کشیده سریع از آن قالب درآمده به قالب مورد نیاز بعدی فرو میروند دوباره تا خرخره! بنابراین آنگاه که باید کار کنند به بهترین نحو انجامش میدهند ، آنگاه باید مادر یا پدر باشند آنهم به بهترین حالت است ، آنگاه که باید عاشق باشند ، دست مجنون را از پشت میبندند و آنگاه که باید عاقل باشند ، عاقل ترین! آنگاه که به تفریح میروند به تمامی تجدید روحیه میکنند ، چرا که تمام حواسشان به تفریح است و چگونگی اش و آنچنان غرق در لذت میشوند که اگر در پس ذهنشان با ذره بین هم بگردی هیچ اثری از مادری یا همسری ، دکتری یا ... نیست که نیست.

حالا من ! کلاً در بهترین حالت نصفه نیمه در قالبم فرو میروم و همیشه یه دستی، پایی یا هر دو دست و پایی از قالب بیرون میماند ... وقتی باید کار کنم حواسم علاوه بر کارم ،به کودکم به خانه به همسرم به پدر و مادرم به دوستانم به تمام جد و آبادم به تمام مردم روی زمین ..... هست. وقتی باید مادر باشم بازهم علاوه بر کودکم حواسم به کارم به خانه ام به .... وقتی تفریح میکنم هم هیچ لذتی نمیبرم چون در آن غرق نمیشوم و بنابراین خسته تر از قبل برمیگردم، وقتی باید عاشق باشم عقلم را بلکل از دست میدهم و وقتی باید عاقل باشم ، .... به نظرتان چنین آدمی می تواند عاقل باشد؟!؟!؟! 

میخواهم سفارش بدهم چند قالب جدید برایم بدوزند ، گشاد و بلند ،تا در مقابله با این آدمها  دچار سرخوردگی نشوم..... تا شاید عادت کنم مثل آنها هرچیز زندگی ام را سرجای خودش قرار دهم.....

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

نطبیق عکس با نوشته ات عالی بود. بنظر من, نکته اش در لحظه حضور داشتن است که تمرین احتیاج داره.

پرسپولیسی

داشتم فکر می کردم که شاید اینطور نباشه ادمای موفق دور و برمون شاید خودشونن فقط در یک قالب اما مادر بودن و همسر بودن و فرزند بودن و دکتر بودن و ... شون تناقضی با هم ندارن اما ماها شاید بد انتخاب کردیم راهمونو که حالا توی هر چیز کوچیکی مجبوریم برای رفع تناقض هامون قالب عوض کنیم و همرنگ بشیم...

رندانه چون......

البته به نظر من خانم ها خیلی راحت میتونن قالب عوض کنن و در یک آن صد و هشتاد درجه عوض بشن ........... (آیکون عینک رو هم نمیزارم چون تهدید به قتل شدم)

دوست من هر بار قضاوت دیگران را از تو دیدم پنداشته ای از خوشوقتی تو بود هر وقت گوش خواباندم در زندگیت پیش خودم گفتم چه خوشبختند ساکنان این خانه نقاب وقالب تو نیز بر تن ات نشسته همه چون تو نقاب در چهره و زخم بر دل دارند و تنها بیرونیشان است که حکم به کشتن دیگران می دهد که درونشان دریغ و درد و رنج است گریه ی مردانه ای که بر بی پناهی کودکی روان است طبابتی که بر رنج و سپید مویی سوار است و دوری که به هنگام عشق در بستر تنهایشان خفته است از تو آموخته بودم که دیگران را قضاوت نکنم حتی اگر ...

در ضمن انتخاب تصویر برنده ی جایزه ی بهترین اسکار قرن می شه

مامان آرین

مامان امیر سام عزیزم من فکر میکنم این موضوع که گفتی به دلیل زن بودن ما باشه...آخه زنها معمولا میتونند چند تا کار رو با هم انجام بدهند..اما مخالف شما نیستم...به نظرم رفتن تو قالب ها خوبه

فخری

قالب و نقاب و ...رو بی خیال این قالبها مجازیند. بهتر از همه خود رو شناختن و با خود رو راست بودنه خودت که خوب میدونی البته هر چند تمرین میخواد. تهدید به قتل هم میکنی ؟؟؟!!!!!!!!!این کدوم قالبه ننه.

جاودانگی(مامان آراز)

مگه قالب دوست خوب ما چه کم داره که نیاز به سفارش قالبی ساختگی داشته باشه....

قربونت برم فرانک جوونم امروز خیلی شادم اصلا ولش کن حس اون روزمووووووووووووووووووووووووو

عادل

تا حالا فکر کردید که خودمون کدومیم؟!؟!؟ کدوم ظرف؟ کدوم قالب؟!؟! ...