کرگدنی که من باشم..

گاهی اوقات بعضی چیزها توی زندگی شاخ* میشود. دست خودت هم نیست، مثل دماغ این کرگدن. در اینجور مواقع هرچه سعی کنی منظره و گل و بلبل ببینی ، هرچه هوا خوب باشد و باران هم ببارد و دود هم همه جا پیچیده باشد، هر چه کلیه ی "همسی" ها (من جمله همسر و همسفر و همسایه ها) یاری کنند و تو بخاطر اینهمه مهربانی وانمود کنی که میخندی و صدای قهقهه ات تا هفت آسمان برسد، باز هم از دریچه چشمانت همه چیز در بک گراند است و شاخه درست وسط هر تصویری خودنمایی میکند.

کاش میشد شاخ را هم مثل دماغ عمل کرد و همانطور که دیگر مدتهاست در عکسها هیچ آدم دماغ گنده ای  وجود ندارد، هیچ زندگی شاخ داری هم نمی دیدیم یا از دیدن هیچ زندگی ای شاخ در نمیاوردیم. بهرحال خواستم بگویم در نبودم نشسته ام مثل پرفسور بالتازار هی دور خودم میچرخم و هی راه حلهای مختلف را با هم قاطی میکنم شاید محلولی کشف کردم که فقط با ریختن چند قطره از آن روی هر شاخی بطور معجزه وار ناپدید شود.....

نتایج تحقیقاتم تا اینجا بد نبوده  آنهم اینکه تابحال چندین و چند محلول کشف کرده ام که در چند دقیقه شاخها را فرو می برد و فقط یک مشکل کوچک باقی مانده، خیلی کوچک.... آنهم اینکه بعد از مدتی ازجای دیگری با شدت بیشتری بیرون زده است...بالاخره راهی پیدا میشود،می دانم که میتوانم. تو هم میتوانی. ایمان دارم. همان ایمانی که تو باور میخوانی اش!

 

*این شاخ ممکن است به دلایل مختلف و به گونه های مختلفی توی زندگی هر کسی سر در بیاورد. برای بعضی از تعجب! تعجب صرفا نه فقط ازدیدن چیزهای عجیب، گاهی تنها ازاینکه یکدفعه چشم باز کنی و ببینی کجای زندگی ات ایستاده ای ، از وحشت!... برای عده ای دیگر از عصبانیت ، برای بعضی حاصل از یک ضربه کاری، آنهم درست مغز سر یا ...  و بسته به شدت ضربه گاهی حتی یک سری گنجشک یا ستاره هم جهت تزیین صوتی و بصری شاخ دورش میچرخند. برای بعضی ها مثل یک غده حاصل از یک عقده ، یک جای خالی! جایی که فکرش را هم نمیکنی سرباز میکند، بعضی دیگر هم از سر دل خوشی زیاد و احتمالا ناشکری!!! از هر چیز ساده ای شاخی میسازند و یا خودشان شاخی میشوند بیا و ببین!

 

پی نوشت: این روزها لحظه ها را میشمارم تا در آخرین روز تابستان تولد پاییز را جشن بگیرم. از همان بچگی هم هفته ی آخر تابستان را آرام و قرار نداشتم...

/ 31 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویدا

می خرم. این محلولت رو می خرم گرووووووون . منم تولد میام گفته باشم ها [زبان] بچه جونم رو هم میارم که بترکونه همه چیزو [زبان] .

گل

اشکالی داره که من از نقاشیهای این جناب کرگدن با اون شاخهای وسطش، همین جوری که هست خوشم میاد؟ احساس می کنم تازگی دارم شبیه سیب زمینی میشم، هر چی که اتفاق می افته و اوضاع به هر سمتی که میره می گردم یه جورایی اون رو هم قشنگ می بینم!!!! قبول دارم ساده انگارانه و احمقانه است. ولی اگه یه شاخی داشته باشی که کاری از دستت براش بر نیاد و حتی نتونی تصور کنی که دنیا بدون اون شاخ چه شکلی می تونست باشه، لذت بردن از حضورش هم بد راه حلی نیست.

فخری

این کامنت مخاطب خاص دارد و پیرو خواندن نظرات مرقوم شد و مقصود به هیچ عنوان نویسنده تارنما نمی باشد: اگر كعبه ی گل محل طواف خلایق است؛ كعبه دل مطاف الطاف است که آن مقصود زوار است و این مهبط انوار و دوستان مخلص را میزبان دل است نه خانه و مراد از خلوص پاکیزه نمودن و خلاصی دادن است از هر آنچه می آلاید ،یعنی همه کارش برای دوست و در جهت رضای دوست است مزین که شد بصیرت می یابد و از مرزها عبور می کند.ساده اینکه اینچنین در وادی واژگان به هروله یافتن چرایی خویشتن خویش به مسلخ نمی برد.... افسوس كه بر گنج شما، پرده شمایید!

اردیبهشت

ینی عکس آخرشههههههههههههههه.یه لایک هم برای کامنت جاودانگی.

اردیبهشت

و یه سوال البته...عکس رو دیدی متن رو نوشتی یا متن رو نوشتی عکس رو پیدا کردی؟

عسل بانو

امان از اين شاخ لعنتي . راست ميگي هر چند وقت يكبار از يه جايي با قدرت بيشتر سر در مياره و بهت ميگه چي فكر كردي ؟ !!!

لیلا مامان پویان

بسیار قابل تامل بود هم متن هم عکس و هم کامنت ها که البته سوالات بیشماری را در هر ذهن کنجکاوی [چشمک]برمی انگیخت که اونها رو درگوشی می گم[عینک]

پرسپوليسي

اولا از ديدن اين عكس فقط حس دلسوزي داشتم و خنده... اما حالا كه پستت رو خوندم ديدم چه راست مي گي همه مون توي نقاشيامون فقط همون شاخ رو مي كشيم و بس... چقدر زندگي هامون رو حول محور همون شاخ تعريف كرديم... شاخ هايي كه سبز شدن از عصبانيت يا تعجب يا شوكه شدن از يه رفتن... اما بايد محلول رو پيدا كرد بايد ايمان داشت بايد ببينيم اونهمه زيبايي رو درپس اين شاخ هاي جور وا جور...

الهام

عزیزم چقدر این پست قشنگه. من قبلا این عکس رو دیده بودم ولی نه این جوری. خیلی عالی نوشتی. فقط میخوام بگم بعضی از شاخها هستند که حالا حالاها ناپدید نمی شن و هر لحظه جولوی چشماتن. اینکه آدم بتونه شاخی رو ازبین ببره خیلی امیدوار کننده ست قدرت و اعتماد به نفس آدمو برای ازبین بردن شاخهای بعدی زیاد میکنه تازه وقتی شاخه شکست آدم قدر چشماشو بیشتر میدونه ولی وای به روزی که یه شاخی سالهای سال جلوی چشمات باشه...