دوری و دوستی؟

قدیمیها میگفتند زن و شوهر نباید زیاد از هم دور بمانند، من فکر میکنم کلاً همه کسانی که همدیگر را دوست دارند نباید زیاد دوری از هم را تجربه کنند، تا قبل از تجربه دوری وحشت این را داری که اگر نباشد، اگر نباشند، چه کار کنم؟ مگر میشود؟ بی او/ آنها ؟؟؟ برای هر کسی فراخور حال و روزی که همراهش داشته ای، دفعه اول در آن حال و روز پریشان میشوی، احساس ناتوانی می کنی، مثل معتادها دست و پایت هم درد میگیرد گاهی...

دفعه بعد سخت تر هم میشود، یک عده کثیری همزمان باهم در دلت رخت میشورند، خودت را به درو دیوار هم میکوبی، هی با خودت، هی با خودش/خودشان حرف میزنی هی حضورش را هم حس میکنی و خوشحال میشوی ازین توهم که میتوانی تله پاتی هم بنامی اش و هی با خودت تکرار میکنی حتما او هم دارد به من فکر میکند و سرخودت را اینگونه گرم میکنی تا بالاخره میگذرد اینبار هم، هرچند سخت، نبودش را تحمل میکنی، حرفهایی را که در این مدت توی دلت قلمبه شده اند را هی دوره میکنی که یادت نرود تا برایش تعریف کنی، حتی سختی های لحظه های نبودنش را...

بعد هی میگذرد روز ها و شبها در پی هم یکی از یکی سخت تر و حرفها و احساس های همه آن شبها و روزها هم هی قلمبه تر می شود تا توی حلقت میرسد تا احساس خفگی میکنی، احساس دل بهم خوردگی ،آنقدر که بالا میاوری همه آن حرفها و احساس های روی هم مانده را و راحت میشوی، راحت میشوی؟ حداقل دلت سبک میشود، بعد میفهمی که همه اینها فوبیایی بیش نبوده و تو میتوانی بی او/ آنها هم باشی ، زندگی کنی، روز را شب کنی، روزهای تعطیل را هم حتی... میگذرد و میرود، چگونگی اش آنقدرها هم که فکر میکردی مهم نیست...

بعد که فرصتی شد با هم حرف بزنید همه آن حرفها را جلو عقب میکنی، سبک سنگین، بالا پایین، این نه ، آن یکی که مال خیلی وقت پیش بود، آن یکی هم که الان جایش نیست، ... به خودت که میایی مدتی ایست که سکوت کرده ای و احساس های تاریخ گذشته ات را یکی یکی  انداخته ای دور و این وسط هی گفته ای: "خوبی؟ خوبم"... حتی دلت نمیاید بگویی خوب نیستم یا اصلا لزومی نمی بینی، چون اگر بگوید چرا؟ جوابی برایش نداری، زبانی نیست که تمام حال هایی که بر تو گذشته است را در چند جمله ترجمه کند. پس میگویی خوبم. و اگر خیلی اصرار کرد تنها میگویی:" خسته ام" ، همین.

با آن دسته از قدیمی ها که میگفتند "دوری و دوستی"، اصلاً اصلاً موافق نیستم.

/ 28 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

تمام ثانيه هايي كه مي نشستي آن گوشه؛ دلم مي خواست يك كلمه، يك جمله؛ يك عبارت بگويم و بس. حرف قشنگي مي زد ان دوست قديمي: در خانه اي كه مشكلي هست يا خيلي سر و صدا هست يا خيلي سكوت... و من با تو هميشه ي خدا در سكوت بودم.

مریم

البته فکر کنم این ضرب المثل دوری و دوستی برای همه جا کاربرد نداره بیشتر برای دوستیهای چند رنگی و رنگین کمانی به کار میره نه برای زن و شوهرها.زن و شوهر مکمل همدیگه هستند پس وقتی یکیشون نباشه زندگی تکمیل نیست و یه نقصی داره یه نقص بزرگ که باعث به وجود اومدن پیامدهای ناگوارتری میشه.و الزاماَ این دوری حتماَ به معنی نبودن فرد نیست معنی فاصله گرفتنو میده و فاصله ممکنه در هر شرایطی پیش بیاد.

مامان مهبد

سلام از آشنایی با شما و وبلاگتون بسیار خوشحالم .مطالبتون عمیق وگیراست ذهن آدم رو به سمت تفکر عمیق تر وا میداره.خیلی در مورد مطلبت این پستتون فکر کردم در تایید یا ردش فکر میکردم که به نتیجه ای نرسیدم به نظرم اومد شان نزول ضرب المثل مهمه تو اینترنت سرچ کردم موفق به پیداکردن فلسفه اش نشدم اما چیزی که نظر خودمه رو میگم دوری ودوستی واسه کسایی که به منافعشون فکر میکنن صادقه وقتی در نزدیکی با کسی منافع من در خطر بیافته حالا میخواد این منافع مادی باشه یا معنوی اونوقته که ترجیح میدم دورتر باشم در اینجا دوری برای من مثبته یعنی معنی دوستی رو میده اما در جایی که منافع شخصی مطرح نباشه جایی که قراره دو نفر با تفاهمشون پا روی خواسته های خود برای دیگری بزارن اونجا دیگه منفعت خود مطرح نمیشه ومنفعت دیگری ارجح میشه بر خود اونجا دوری معنی نمیده ودوستی عین دشمنیه .دوری واسه کسی دوستی میآره که عشق واز خودگذشتگی اونجا رنگی نداشته باشه در کل انگار دوری که دوستی بیاره توش از دوست داشتن دیگری خبری نیست از دوست داشتن خود وخودخواهی خبر میدهد .این نظر شخصی منه

مامان ارین

ولی گاهی این جمله درسته ها...مثلا من یه روزایی واقعا کلافه ام وقتی آرین رو میذارمش جایی و یه کم ازش دور میشم حس میکنم چقدر دوسش دارم ودلم واسش تنگ میشه...نمیدونم شاید چون حرفی نمیزنه واسم اینطوریه...شاید اگه زبون داشت و میتونست حرف بزنه و من ازش میژرسیدم خوبی؟ میگفت خسته ام همین!!!!

مادر سفید برفی

اینکه دوری ودوستی از کجا ضرب المثل شده رو نمی دونم ولی مطمئنم در مورد زن و شوهر ها نتیجه ش عکس این قضیه ست... چقدر این خوبی خوبم برام این روزا وقتی همسری خسته از کار تا ساعت 4 و بعد خسته از درس خواندن تا ساعت 12 شب می خوابه آشناست...

مامان آمیتیس

کاملا حق با شماست اما حس آدم در مورد بعضی ها اونقدر زیاده که حتی بعد از مدت طولانی هم که مجال صحبت با اون فرد پیدا میشه پر از حرفی و پر از گوش. درست مثل حس من به خودت.

مامان ایلیا

دوری و دوستی واسه زن و شوهر نیست به نظرم اگه از عروسا بپرسی بیشتر می‌گن دوری و دوستی واسه عروس و مادرشوهره

مارتیا پسر دوست داشتنی مامان افشان

راستش من هم زیاد موافق نیستم ترجیح می دهم گاهی دور باشم التبه الان که همیشه دورم اما بعضی وقت ها به ارامش دوری نیاز دارم اگرچه بار زندگی را تنهایی به دوش کشیدن برایم سخته و گاهی طاقت فرسا . د رمورد انتی بیوتیک عزیزم گویا متوجه بیماری مارتیا نشدی . اون ویرس احتیاجی به انتی بیوتیک نداشت و مارتیا دارو مصرف می کرد یا نه بازهم فایده نداشت چون ویروسی بود و می دانی که در این بیماری ها ترجیح می دهند که با اجابت مزاج های بیشتر ویروس خارج بشه فقط حالت تهوع را کنترل می کنند که بجه بتوانه مایعات بگیره . اون انتی بیوتیک به بیماری قبلی اش بر می گرده . وگرنه من اجازه نمی دهم که سه روز بچه حالش بد باشه اما این ویروس ها باید دوره خودش را طی کنه .

پرسپوليسي

دوري خيلي بده خيلي بدتر از بد... اينكه مي كن از دل برود هر انكه از ديده رود خيلي تلخه اما واقعيت داره و من دوسش ندارم دلم مي خواست حرفات درست نبود داد مي زدم و مي گفتم نخير انطوري ام كه مي گي نيست مگه ميهش بي او زندگي كرد اما ميدونم كه ميشه لا اقل الان ميدونم كه ميشه و چقدر تلخه اين عادت كردن...

این روزها ...

چقدر خوب توصیف کردید این حس رو. همینه که چند ماهه دارم بهش فکر میکنم . که دوستهام میگن خودآزاری تو ...