آه سرماخوردگی...

صبور و ساکت و سرماخورده

نه ، صبور  و صامت و سرماخورده

نه... حالا من مانده ام که سرماخوردگی با "ص" از کجا بیاورم ؟

مهم نیست. چای داغ که میخورم صدایم صاف می شود و نفسی میاید که ممد حیات باشد.

مهم اینست که وقتی سرما میخوردی دلت هوای خیلی چیزها میکند. مثلا رختخوابی گرم و دستی گرمتر بر پیشانی که تب ات را اندازه بگیرد و بوی عطر سوپ هم توی خانه پیچیده باشد و تازه تو ناز کنی که : نــــــه میل ندارم و پتو را بکشی روی سرت و خوابهای پرت و پلای تب دار ببینی.

نه اینکه از شب تا صبح بلرزی و کودکی مثل کنجشکک توی ساعتهای قدیمی هر نیم ساعت یکبار بجهد و بجای کوکو – کوکو جیغ بنفشی آنهم درست کنار ناحیه حلزونی گوشت بکشد و یک در میان چیزهای بی ربط طلب کند و صبح دم هم با تنی پردرد که تحمل وزن لباسهایش را هم ندارد، باید شال و کلاه کنی و بیایی بنشی پشت میز و حواست باشد زیاد فین فین نکنی و با خودت فکر کنی آیا تا بعدالظهر دوام میاورم؟ که بعد الظهر هم بروم با این حال زار با کودک بالا پایین بپرم و شام هم بپزم و بقیه ی سناریوی جیغ؟!؟

آه سرماخوردگی دست از سرم بردار. مگر نمیدانی من یک مادرم؟ و مادرها هیچ وقت فرصت فکر کردن به "س" سرماخوردگی را هم ندارند. فقط میدانند که  باید اول تمام واژه هایی که در زندگی تعریف می شود "ص" صبوری بگذارند و تمام! حتی خدا هم می داند که نباید به شکوه های شبانه ی یک مادر سرماخورده گوش کند.

/ 41 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارتیا پسر دوست داشتنی مامان افشان

واقعا کاش داشتم یک همسایه مثل مامان امیر سام فهیم و با کمالات انوقت سوپ که هیچ می شدی خواهر هرگز نداشته ام . باید بگویم من در زندگی ام در فقر جنس زن به سر می برم . شاید برای همینه که به مادرم خیلی وابسته ام نه خواهر نه دختر نه دختر خاله ای عمه ای عمویی دایی هیچ هیچ دارم ها دختر های بستگان زیادند اما همان بهتر ه اصلا نداشتم خاله هم دارم اما دور است و سن و سالش با من نمی خورد و شاید اصلا هم همفک رمن هم نیست . چکنم دیگر خواهر نداشتم خدا نخواست دختر هم داشته باشم . راستش دوست خوب هم کم دارم دوستی که بتوانم حرف هایم را بزنم کم دارم مگر شماها واقعا با شماها راحت ترم . می نویسم که انرژی های مثبت شماها همین دیروز که پست را نوشتم چه اتفاق خوبی را برایم رقم زد .

محمد جهرمی

سلام این سرماخوردگی شده بلای این روزها خانم من هم یک مدت است مرتب سرفه می کند حتی شبها درست نمی تواند بخوابد دوبار تا حالا دکتر رفتیم ولی هنوز سرفه می کند[ناراحت]

زرافه خوش لباس

منو بگو اومدم بهت آدرس ترشی بدم. امیدوارم تا حالا خوب شده باشی. شریعتی پایین تر از سیدخندان. پارک اندیشه (البته روبروی باشگاه پیام!)

مامان دینا

وای چقدر منم دلم می خواهد فقط یک روز راحت و بی فکر فقط بخوابم...............کاش دوستی حداقل نزدیکمان بود شاید همراهی اش کمی خالیمان کند...........

ویدا

اما جای جراحت دردها هنوز با من است و تو خوب می دانی....

پرسپوليسي

عزيززززززززززززززززززززززززززززززززم ... چقدر سرماخوردگي بده چقدر حال ادم گرفته اس وقتي سرماخورده... چقدر سخته مادر باشي و سرما هم بخوري و خودت هم نا نداشته باشي براي خودت سوپ درست كني و حتي جلوي اينه ناز خودت را بكشي... چقدر مادر بودن سخته وقتي عمه ام پشت تلفن بغض مي كنه كه چطوري اين كوچلوي 6 ماهه رو بذارم مهد و برم سر كار .. مبادا گريه كنه مبادا گشنه بشه مبادا باهاش مهربون نباشن...

فخری

هنوز هم که خوب نشدی!

مسی

امیدوارم زودتر خوب بشی یه پیشنهاد اول از همه از اینکه این اندازه توی مادر بودن حل بشی نجات پیدا کن ما ادمیم و مسولیت داریم مسولیتمون هم مادر بودنه عزیزم من حتی نمیدونم این واژه عزیزم و کنار چی باید بگذارم ترجیح میدادم بنویسم مریم عزیز لاله عزیز یا ...

ویدا

می بینی فرانک؟ پسرم شده دو ساله ....