بانوی سنتی در نقاب مدرنیته

اگر منو دورادور دیده باشید یا به منزلمان به عنوان میهمان آمده باشید، هیچ وقت نمیتونید ظاهر یک ساعت پیش من و خانه ام را تصور کنید ، بر خلاف آنچه نشان میدهم در ظاهر ، در واقع بسیار سنتی هستم ، موهامو با یه کلیپس داغون محکم جمع کردم مثل خروس، یه دستم تی و سطل و چندتا دستمال (با بخارشوی و این حرفا هیچ میونه ای ندارم ) ، با یه دست دیگم دارم غذا هم میزنم و ظرفها رو با آب داغ میشورم در حدی که بخار بلند بشه (عکس فوق) و کلا با پیشرفت تکنولوژی خصوصا در صنعت پخت و پز به شدت مخالفم. من استفاده از کلیه وسایلی با پسوند "ساز" را نفی میکنم و بعد از اسباب کشی کلیه وسایل ساز دار مِن جمله غذا ساز ، قهوه ساز، ساندویچ ساز ، چای ساز و ... رو کلا از جلوی چشمم جمع کردم تا خیالم راحت بشه.

 

من دوست دارم همه "ساز"ها رو خودم بزنم ، همه چیز رو خودم خورد کنم ، یه تخته کوچیک با یه چاقوی کند! دارم و خیلی هم اِسلو و با آرامش تمام (حتی اگه دیر شده باشه) هویج ، سیب زمینی یا حالا هر چیزی رو خورد میکنم و بسیار دقت میکنم که حتما همه قطعات اندازه هم باشند ، احتمالا روی اعصاب کسی که داره نگام میکنه هم خوب راه میرم ولی لذتی داره برام ، دست خودم نیست ، من حتما باید خودم پیاز داغ درست کنم و آنچنان اینکارو با عشق انجام میدم که حاضر نیستم برای دوتا غذا که قراره باهم درست بشن پیاز داغشون رو یکی کنم ، و بالای سرش هم میشینم به انتظار دیدن لحظه ای که پیاز و روغن با هم به اوج میرسن و اون فقط یک لحظه است که پیاز به طلایی ترین حالت خودش میرسه و روغن به داغترین زمان!

من پرده ها رو با دست میشورم ، هشتاد درصد لباسامو هم با دست میشورم ، ظرف ها رو هم با دست میشورم ، دستکش هم دستم نمیکنم بعد آخر شب یه مَن کرم میزنم به دستم تا از اینهمه مواد شوینده در امان بماند مثلاً ،تا روحیه مدرنم را هم حفظ کرده باشم.

من دوست دارم همیشه خونمون تمیز و مرتب باشه و توی راه پله هم بوی غذایی که درست کردم بپیچه ، نگفتم که هود رو هم روشن نمیکنم و عین مادربزرگ ها پنجره رو باز میکنم ، کلا صبح ها اولین کاری که میکنم اینه که پنجره هارو باز کنم کاری به سردی و گرمی هوا هم ندارم ، اینو هم نگفته بودم که خورشت گذاشتنم هم عین مادربزرگ هاست یعنی باید از صبح زود زیر خورشت رو روشن کنم و آرام آرام قل قل کنه و قلبم هم باهاش بتپه و اصلا تو کار زودپر نیستم به هیچ عنوان، هنوز مثل دو نسل پیش فوبیای انفجار زودپز دارم. بنابراین چون شاغلم فقط در روزهای تعطیل میتونم خورشت درست کنم!

 همیشه فکر میکنم اگر شاغل نبودم یک خانه دار تمام عیار میشدم ، البته فکر میکنم فقط! خیال باطلبا اینکه ازین دسته خانومهایی نیستم که برای شوهرم میوه پوست بکنم و به موقع خوب ازش کار میکشم ، خوب ها!!! ، ولی دوست دارم زودتر از اون خونه باشم و وقتی میاد براش چایی بیارم ... آدمی نیستم که کسی بتونه برام تصمیم بگیره یا تعیین تلکیف کنه ، اما دوست دارم مرد خانواده جایگاه خودشو داشته باشه ، جریان همون رئیس باشه ولی ریاست نکنه!!!

 

 کلا سوار بر ماشین زمان مادام در فضای بین سنت و مدرنیته در رفت و آمدم ، اما وقتی خودمم ، وقتی سرحالم ، وقتی عاشقم ، وقتی حس میکنم دارم به تمامی زندگی میکنم ، این بانوی سنتی درونمه که حکمرانی میکنه و منم تا دلش بخواد بهش اجازه تاخت و تاز میدم. از شما چه پنهون دوست دارم این بانوی سنتی درونم را... خیلی!!!

 

اگه دلتون میخواد بهم بگین خودمو به یه دکتر معرفی کنم جهت مداوا و یا میخواهید منو به سازمان میراث فرهنگی معرفی کنید به عنوان یک گونه کمیاب تفکر که فسیل شده، هیچ به خودتون فشار نیارید !! یه نفر قبلا گفته همین کارارو کردی که نسلتون منقرض شد و ما هم خندیدیم بلند بلند!!!

 

/ 31 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

اروم کار کردنت روی اعصاب. ولی سنتی زندگی کردم عالیه. من با این که شاغلم و کلی پیشرفت کردم ولی دوست دارم توی خونه مثل زمان مادربزرگم زندگی کنم. زنانه زندگی کردن راضیم می کنه.[قلب]

صبا مامان ستاره

عزیزم سلام.... البته من به وفور هر جا که بشه از این سازها استفاده میکنم.....منم تو خونه کمی تا قسمتی سنتی هستم....تا حالا فک میکردم که خیلی سنتی هستم.....الن اعتراف میکنم که در مقابل تو کم آوردم.....[چشمک] راستی من فک میکنم همین سوئیچ کردن بین سنت و مدرنیته خودش خیلی انرژی میبره....اگه آم خالص سنتی یا مدرن باشه گمونم کمتر خسته بشه...خلاصه فک میکنم این جا رو خودم توش مشکل دارم بخصوص روزایی که سز کار مشکلی پیش بیاد و نتونم به راحتی سوئیچ کنم به یه زن خونه دار یا بقول تو سنتی....

ویدا

ای جان یادم باشه حتما یه شب شام خودمو مهمون کنم خونتون. این سبکی که تو غذا درست می کنی حقیقتاً خوردن داره. دوستت دارم و خوشبحال امیر سام

خانومی

سلام وقتی خوندم دیدم خودم چقدر شبیه این بانویی که توصیف کردی هستم و چقدر به اینی که هستم افتخار میکنم

پرسپوليسي

اين بانوي سنتي و مدرنه ميكس شده درون منم هست به شدت اما فرقش اينه كه من اصلا اشپزي و كار خونه ندارم هر چند موقع اينجور اظهار نظر ها به خودم ميگم صبر كن متاهل بشي بعد... احتمالا بيست سال ديگه ميام و بهت مي گم در اين مورد دقيقا چه مدلي ام...

میترا

وای خدای من یادتون می آد گفتم خونه ما شبیه خونه پدری شماست ! حالا منم کپی شما هستم و همه کارا بدون توجه به دست و پوست و هیکل ! آخر شب کرم ترک پا ،کرم دست ،کرم دور چشم و حوله پشت گردن و ... ! زورم می آد دست کش بپوشم یعنی اصلا با اون آب داغی که مصرف می کنم فکر کنم دستم تو دستکش به یه سوختگی درجه سه برسه تازه با دستکش حال هم نمی کنم . منم بعضی وقتا دلم می خواد خونه دار بودم آی ... کاری می کردم ( دور از جون شما ) ولی می بینم خونه دارای دور و برم از من کمتر به این کارا میرسن ! تازه من علاوه بر اینکه همه ی ساز ها رو خودم میزنم هر سال باید برای عید هم چند نوع شیرینی هم بپزم ( از الان تو فکرشم ).به هر حال همیشه می خونمتون موفق باشید.

مامان آرین

منم دقیقا بین حالات سنت و مدرنیته در حرکتم آخ گفتی...قورمه سیزی رو منم همینطوری درست می کنم از صبح کله سحر دستکش هم واسه ظرف شستن دستم نمی کنم خیلی از سازها رو هم نخریدم و استفاده نمی کنم راستی من آش درست میکنم چه آآآآآآشی[نیشخند] منم این زن سنتی درونم را دوست دارم ....و البته زن مدرنیته درونم را که به برخی از مسائل بیرونی با دقت و موشکفی به بررسی می پردازد[لبخند]

سروناز

خیلی جالب بود ولی یه کم بیشتر به فکر خودتون باشین .

فرناز

یعنی من یکی که عاشقتم [ماچ]ولی مراقب خودت هم باش گلم...

فخری

نه قربونت برم شما پست مدرنیته اید سکسته نفسی میفرمایید. زودپز می خوای چی کار ؟؟؟شما که میری سر کار باید آرام پز استفاده کنی. ولی ظرف شستن رو 100 سال نیستم و به ماشین ظرفشوییم هم خیلی ارادت دارم. اگر نبود چه جوری وقت مطالعه و وبگردی و ....می داشتم.[گاوچران] نبینم به مامان بزرگ ها [عصبانی] خلاصه... راستی روزی میرسه که عروس بیاری بگم حواست باشه ها...[قهقهه]