گاهی باید بگذاری زندگی تو را ببرد

خسته شده ام از بازی

از اینکه مادام نشسته ام و حرکت بعدی را پیش بینی میکنم.

از اینکه باید همیشه حواسم به افسار اسبم باشد.

به حرکت سربازهای ساده ی خوش خیال!

به زیرکی وزیر و اقتدار شادهی که هرگز پادشاهی نمی کند.

از دستی که مادام تکیه گاه چانه ام شده و لبی که زیر دندان میگزم .

و نگاهی که باید "همه چیز" را زیر نظر داشته باشد ،

از اینکه هی کیش کنم و نیمه جان تا مرز مات شدن بروم و برگردم .

(گاهی هم برنگردم و جایی همان حوالی گم و گور شوم و این کارم را سخت تر می کند چرا که باید حواسم باشد جایی گم شوم که بتوانند پیدایم کنند!!! )

دلم میخواهد برای مدتی هم شده آن دست زیر چانه ام را بردارم و بزنم زیر بازی و بهم بریزم مهره هایی که اینقدر نگران چیدنشان هستم. اصلا دلم میخواد خودم مهره ای باشم و بازی ام بدهند ، گیریم فریب هم بخورم و ببازم! چه فرقی میکند؟ تازه میتوانم دلخور هم باشم و این باختنم را بیندازم گردن کسی یا چیزی یا در نهایت روزگار! همین یافتن مقصر خودش راهی است هرچند واهی برای رسیدن به آرامش.

دلم میخواهد جای اسبم را با کره الاغ کدخدا عوض کنم تا انتهای هرکوچه ای که دلش خواست برای خودش یورتمه برود. باور کنید کمتر کسی به فرق بین اسب و کره الاغ کدخدا توجه میکند و "زندگی ، ساده تر این حرفها در جریان است". خیلی ساده تر!

/ 25 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

ارتباط ویژه روز سه شنبه(از ساعت ده شب دو شنبه تا راس ساعت دوازده شب سه شنبه) برقرار است. http://interuniversalmysticism.wordpress.com/2011/11/14/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d9%88%d9%8a%da%98%d9%87-%d8%b9%d9%8a%d8%af-%d8%ba%d8%af%d9%8a%d8%b1-special-connection-on-religious-festival-s-ghadir/

لیلی مامان آراز

زندگی ساده است این ما هستیم که پیچیده اش می کنیم شاید دلیلش این است که رمز بزرگی و سادگی اش برایمان نامکشوف مانده است. شاید هم دلیلش این است که نقش خودمان را پررنگ تر از آنچه هست در نظر گرفته ایم....

قاصدک

زندگی بازیست پس با قاعده خودت بازی کن. همیشه شاد باشی

زرافه خوش لباس

این اسبهایی که خیلی شیک افسارشان را در دست گرفته ایم گاهی به اندازه کره الاغ کدخدا هم کارایی ندارند. زندگی نمی کنیم داریم زندگی را بازی می کنیم. نمی دانم اما اصلا جرات ندارم مهره ها را به هم بریزم....

شهرزاد مامان حسین

آخ گفتی خانومی. ماییم و زندگی و این همه بازی پیچیده. عروسک هایی رو به حرکت در می آریم و نمی دونیم خودمون هم عروسکهایی هستیم که دارن به حرکتمون در می یارن.[گل][گل][گل]

پرسپوليسي

گاهي از عروسك خيمه شب بازي بودن خسته ام و گاهي از اينكه بايد بازي رو من به دست بگيرم ... چقدر نگراني هاي پي در پي زندگي خسته ام كرده همه اش به فكر يه فرصت كوچيكم واسه بيخيالي واسه ارامش ... ديوونه ارامشم... اين واژه بهترينه... واقعا چه فرقي ميكنه اسب با كره الاغ كد خدا يا با هر يابوي ديگه اي ... وقتي خسته ام كمال گرايي م رو فراموش مي كنم...

بابای عرشیا

مرحبا. همین قدرکه میدانیدکه بازی می شوید خودآگاهی بزرگی هست. همیشه ی خداسلامت باشید.همیشه.

مریم

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد... و من هرگز از تونل بيرون نيامدم... ماندم همانجا... گم شدم همانجا...

حسین

خیــــلی متن های زیبایی هستند .. خوشحالم از آشناییتون ..