آسمان نزدیک بود

امشب میخواهم از بلندترین جای شهر، از نزدیک ترین جای ممکن به آسمان، به ماهِ مان نگاه کنم.

کسی چه میداند، شاید دست دراز کردم و گرفتمش، شاید دست دراز کردم و دستم رسید، شاید ماه هم من را دید، از آن بالا، از دل شب_ میان اینهمه مردمان خوابزده ی مشتاق، مردمان خوابزده ی دلتنگ، از پشت پنجره، از پشت بام، از بالای تراس_ قطعا شانس من برای دیده شدن بیشتر است. ماه من همین روزها کامل میشود و تاب من تمام...

 

فردایش نوشت: در بلندترین جای شهر همه جا نوشته بود " آسمان نزدیک است". فواره های هوشمند، بیلبوردها، بروشورها، نورافکن ها، میکروفون ها و ... و راست هم می گفتند آسمان نزدیک بود، خیلی نزدیک، انگار که توی مشتم باشد، اما ماه نه! هرچه نزدیکتر می شدم دورتر می رفت و هرچه بالاتر میرفتم، پایین تر! و من با چشمهای خودم از آن بالا، از آن خیلی بالا، دیدم که ماه از آن پایین، از آن خیلی پایین، سرگرم تماشای همان مردمان خوابزده ی مشتاق، همان ایستاده در صف های همبرگر زغالی، باربیکیوی مغولی، سمبوسه ی فلفلی بود و قطعا شانس من برای "دیده شدن" صرفا به جهت "بالاتر و نزدیکتر بودن" بیشتر نبود/ نیست/نخواهد بود!  زور که نیست!

 

پس فردایش نوشت: و تو چه میدانی چه سخت است که آسمان نزدیک باشد، توی مشت ات، ماه هم کامل و دوره ی پالایش تمام، مشت ات را که باز کنی چیزی نباشد جز کاغذ مچاله ی همبرگر، یک آدامس تریدنت، یک لیوان یک بار مصرف و یک شکم پر، خیلی پر! و بعد هم یک خیال خوابالودِ ناخوش ناشی از همان شکم پر لابد!   زور که نیست! هست؟!

 "کوتاه بیا دل نامسلمان خراب من" به قول صالحی عزیز.

/ 22 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
..... ..

کسی آرامشش رو میفروشه، اون هم دوچرخه من...!؟

..... ..

پنچری دوچرخه ام رو درست کردم.اما آرامشم هنوز باد میده..!

پرسه در مه

نمیدنم چرااینطوریه ولی یه وقتایی هر چی به آسمان نزدیک میشی واسه بهتر دیده شدن کمتر دیده میشی و یه وقتای دیگه ای هر چی دورتر میشی از آسمان بهتر دیده میشی چرا نمیدونم؟

سانیا

خاله ، تهران مهربان نیست برای تماشای ماه ... توی کویر حتی توی شیراز باید ببینی.اونقد نزدیکه که فکر میکنی میوه ی نوبرانه ی یکی از درخت هاست...

منصوره مامان نورا

کوتاه بیا فرانک ... کوتاه بیا ... پالایش نه ماه می شناسه و نه شکم پر و خالی ... حسش باید دست بده و آدمش باید بخواد ...تو که باید بدونی دیگه ... پس کوتاه بیا دختر ...

بهار

فرانک نازنین دلم تنگ شده بود برای این دل نوشته های پر از طنز تلخت و عجیب است که هنوز مرتفع سازان یاد نگرفته اند که زیبایی ماه در میان باغ است و دشت .... اگرچه مهمانان برج مرتفع غرق در شعف حضوری بلند ماه را از یاد می برند .

زرافه خوش لباس

بعله ....به قول شاعر ما زبالاییم و بالا می رویم ...اما این دل است که باید بالا برود و چه سخت بالا می رود. میگم خواهر کامنتت برای من خیلی خوب بود. یک روز را بعد از مدتها سرحال شروع کردم. ممنون[لبخند]

سانیا

خاله ، من دارم آدم میشم ، دارم یه ریزه به حرفات میرم ، گفتم اطلاع داده باشم ، وبلاگمم گواه . خیلیه که من آدم بشم![نیشخند]

فخری

این کامنت رو عطف میکنم به پست بالات: تصوير ماه در آب تو ماه را بنگر و من در تلاطم امواج بی امان در پی پيکر پاره پاره ی مهتاب تکه تکه هايش را آنگونه که میخواهیم کنار هم می چينم و ماه را از نو برای خودمان میسازم اما هزاران تکه از ماه در پهنه آب های زمین ، تنها بازتاب یک ماه در وسعت آسمان است .

mina

سلام گلم امیدوارم خوب وخوش باشی .داشتم تحقیق میکردم واسه ترنم خواهر زاده م فرداواکسن داره!وبلاگتو دیدم یه ساعتی خوندمش.خوشم اومد آفرین به این حسن سلیقه!!مرسی