ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

 

"دیگری " کسی است که به من آموخته اند باشم ، اما من نیستم. "دیگری" اعتقاد دارد که انسان مجبور است به آینده هر کاری فکر کند وگرنه در خطر خواهد بود. آنقدر فکر میکند وآنقدر نقشه می کشد که تنها وقتی میفهمد زنده است که روزگارش روی زمین به پایان رسیده و دیگر خیلی دیر شده است. "دیگری" همیشه هست، همیشه هشدار میدهد ، ترس ، نا امنی ، میل به دقت نکردن در هر چیز معجزه آسایی ، چون ممکن است فردا تمام شود ، ممکن است رنج ببریم ، ممکن است...

 

"من" همان کسی هستم که به راستی دلم میخواهد باشم. همان کسی که هرکدام از ما هستیم اگر به ندای قلبمان گوش بدهیم. کسی که قلبش به روی رازهای زندگی و معجزاتش باز است ، که در آنچه می کند ، احساس شادی و شیفتگی همراهش است.

 

"خداوند" تاس می ریزد و نمی پرسد آیا میخواهیم بازی کنیم یا نه؟ می خواهد بداند چگونه بازی میکنیم."خداوند" اهمیتی نمیدهد که زندگی دارید که همه چیز سرجای خودش است ، توجهی به نقشه ها و امیدهای ما ندارد ، میداند که میتوان با کارو پشتکار به هر خواسته ای رسید. در جایی ازین کیهان تاس می ریزد و "تو" انتخاب میشوی. از آن لحظه به بعد برد و باخت فقط به "تو" بستگی دارد.

 پائولو کوئیلو

می خواهم "دیگری" را از زندگی ام اخراج کنم تا انرژی ایزدی معجزاتش را درونم تجلی بخشد.

می خواهم فارغ از آنچه در دیفالتم تعریف شده به زندگی ادامه دهم و به زبان ساده ترمی خواهم به ساز زندگی برقصم هرگونه که برایم بنوازد، مهم نیست چگونه ، همین ایجاد هارمونی برای همراهی کافیست.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin