ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

سلام نی نی ناز نازی
چرا از من خجالت میکشی؟ هر وقت من می آم تا تکوناتو حس کنم دیگه تکون نمی خوری و آروم میشی.
بابایی خوب منم دوست دارم تو رو حس کنم وقتی زیر دست من تکون می خوری انگار همه دنیا رو به من دادن


از خوشحالی اشک تو چشمام جمع میشه و دوست دارم زودتر بیای تا از نزدیک حست کنم و با هر حرکتت زندگی کنم
خیلی داره دیر میگذره هنوز 55 روز دیگه مونده
خیلی دوستت دارم بوس س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س .

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin