ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

از وقتی بچه بودم اصلا میونه خوبی با تعطیلات و این موضوع انشای بعدش نداشتم . الانم از تعطیلات فقط خواب صبح و اینکه مجبور نیستم برم سرکار رو دوست دارم وگرنه تعطیلات برام تعریفی بجز مهمونی رفتن و مهمونی دادن یا مسافرت وکارهای مضاعف نداشته وهنوز در جستجوی تعطیلاتی برای خودم! در لابه لای صفحات تقویم هستم که البته آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!

امروز که تقریبا یک سوم از تعطیلات مذکور باقی مونده منو به شدت دچار فوبیای پایان آن و حجم کارهای انجام نشده کرده و باز برمیگردم به همان کودکی و اون لیست بلندبالایی از کارهایی که دوست داشتم انجام بدم  و اینکه از همان موقع هم آخراش دچار دپرشن شدید میشدم که چرا فقط نصف اونها خط خورده؟!؟ برام جالبه که بعداز این همه سال هنوز توانایی های خودم رو نشناختم و هنوز لیستی فراتر از توانم تهیه می کنم ، هنوز کارهایی که خط نخورده میمونه ، هموناییه که بیشتر از همه دوست داشتم و هنوز ...

امسال عید دیدنی با امیرسام به معنای کلمه "دیدنی"بود و صد البته قیافه من! هرجا میرفتیم تمام مدت نگران این بودم که چیزی رو نریزه و نشکنه و خراب نکنه و .... این کار بسیار سخت و طاقت فرسایی بود. میزهای پراز میوه و شیرینی و آجیل و "هفت سین " و تنگ ماهی و ... امیر سام!!! که از همون بدو ورود کنکاشو شروع میکرد و من که همش به ساعت نگاه میکردم و آقای پدر که همش به من نگاه میکرد!!!

پسر کوچیکم لحظه به لحظه داره شیطون تر میشه (قابل توجه مامانم و کلیه دوستانی که همش میگن : بزرگ بشه ، خوب میشه!). تاب تاب عباسی رو پروفشنال میخونه ، خصوصا کلمه "نندازی" با تشدید روی "ن"! و از اونجایی که سیاست خارجی بسیار قویی داره اون آخرش که اگه منو بندازی بغل .... بندازی ، جای خالی رو با اسم هرکسی که ازش بپرسه پر میکنه و طرف بسیار ذوق زده میشه. 

حرف زدنش خیلی بهتر شده و تقریبا بیشتر کلماتو فقط اولشو میگه . مثلا : بس (بستنی) ، آخ (آشغال) دِتا (کتاب) ، ما ( معنای گسترده ای در لغت زبان امیرسام داره از جمله :ماست ، ماما که همون گاوه ، ماشین و ... ) ، هنوز به جوراب میگه (ام پا) و کفش (ام پوش)، نانانی (آهنگ که فقط باید سوسن خانم یا ساسی مانکن باشه ) و (عمو )کلمه مورد علاقه شه که حتی وقتی مشغول کاریه و داره آواز میخونه حتما تکرارش میکنه و جالبه که نه عمو داره و نه دایی ولی تمام آقایون رو عمو خطاب میکنه و اگه عمویی ماشین هم داشته باشه که دیگه عالی میشه و کلا خیلی از خانوما خوشش نمیاد!!!    اینم یکی از دیالوگهای روزانه ماست که عاشقشم:

من: امیرسام تو عشق کی هستی؟    امیرسام: مــــــــــامــــــــــــان

من :مامانو چندتا دوست داری؟       امیرسام: دَ تا (ده تا)

من : ده تا رو نشون بده!          امیرسام: هردوتا دست کوچیکشو میذاره بغل هم و میاره بالا!!

من:   

پی نوشت ١ : من نمیتونم برخلاف مسیر شنا کنم ، پس از سال دیگه از 26ام اسفند میرم مسافرت تا 15 فروردین ، خلاص!Shark Island

پی نوشت 2: امسال هوا واقعا بهاریه و بارون یکنواخت و زیبایی که مداوم میباره زیباییشو دوچندان کرده . بنابراین آلرژی هرساله منهم امسال صدچندان شده و اینقدر سطح ترشح هیستامین بدنم بالا رفته که با هیچ آنتی هیستامینی پایین نمیاد.


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۸ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin