ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

  

این مطلب از یک ای میل بدستم رسیده که چون به نظرم جالب بود براتون گذاشتم تا بخونید و دوست دارم نظرتونو بدونم:

"یکی از مواردی که توجه من را خیلی جلب می‌کند تفاوت روشهای تربیتی والدین غربی و شرقی است. نتیجه مشاهداتم هم در یک جمله خلاصه می‌شود. "والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند."

1- بعنوان مثال بچه غربی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. پدر به او می‌گوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه می‌خواهد خروجی را نشانش بدهد. بچه یورتمه کنان بطرف در می‌رود و خوشحال است. احساس می‌کند کار مهمی انجام می‌دهد. بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. او را بزور و کشان کشان بیرون می‌برند. بچه نق می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. قربان صدقه‌اش می‌روند و وعده شکلات و بستنی می‌دهند. بچه رشوه را قبول می‌کند. همچنان غر می‌زند و از مغازه خارج می‌شود. مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی است.

  2- بچه غربی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند. مادر گوش می‌دهد، اما عکس‌العملی نشان نمی‌دهد. بچه شرقی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند. او گوش می‌دهدو به بچه می‌گوید: "اون فقیره. واسه همین بی‌تربیته. تو باهاش بازی نکن!" ( من غرق در منطق و فراست  این جورمادرها شده‌ام!!)

 

 3- بچه غربی بستنی می‌خورد. مادر به او دستمال می‌دهد تا دهانش را پاک کند.  بچه شرقی بستنی می‌خورد. مادر دور دهانش را پاک می‌کند.

 

4- بچه شرقی نق می‌زند. مادر دعوایش می‌کند. پدر به مادر می‌توپد که بچه را دعوا نکن. بچه لگدی حواله پدر می‌کند. مادر می‌خندد. پدر بچه را دعوا می‌کند . بچه باز نق می‌زند. باز هم به او وعده و رشوه می‌دهند(بچه غربی کلاً زیاد نق نمی‌زند) 

 5- بچه غربی زمین خورده‌است. بلند می‌شود و به بازی ادامه می‌دهد. بچه شرقی زمین خورده‌است. مادر توی سرش می‌زند و "یا امام رضا" می‌گوید. بچه را بلند می‌کند و مثل کیسه سیب‌زمینی می‌تکاند. بچه می‌ترسد و جیغ می‌کشد. مادر گونه می‌خراشد. هر دو مفصل هوار می‌کشند. بعد بچه می‌رود بازی کند.
 

6- در مطب دکتر حوصله بچه غربی سر رفته‌است. مادر از کیفش کاغذ و مداد‌رنگی بیرون می‌آورد. بچه مشغول می‌شود. در مطب دکتر حوصله بچه شرقی سر رفته‌ است. مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد. یک صورتحساب از کیفش درمی‌آورد. یک خودکار ته کیفش پیدا می‌کند. اول کلی "ها" می‌کند و نوک زبانش می‌زند تا بنویسد. بچه دو خط می‌کشد. رنگ ندارد و جذبش نمی‌کند. از جایش بلند می‌شود تا دور اتاق چرخی بزند. مادر مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد لاینقطع می‌گوید "نرو، نکن، نگو، دست نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت میگم ...". اعصاب همه خرد شده‌است. دلت می‌خواهد بلند شوی و دودستی بکوبی توی سر مادر شرقی !!!

و این ماجرا ها تمام نشدنی است وشاید بهتر باشه بازهم بگیم : والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند"

کاری به درستی و غلطی مطب بالا ندارم فقط فکر میکنم بچه های شرقی کمی از ضریب هوشی بالاتری نسبت به بچه های غربی بهره مندند و کلا از کنار مسائل ساده گذر نمیکنند و به اصطلاح "گول "نمیخورن و همیشه پی گیر هستن و تا ته چیزی رو سر در نیارن فراموشش نمیکنن و یه چیز دیگه که انگار از همون اول بدو خلقتشون روحیه ناآروم و بی قراری دارن که مادام در پی کنکاش و جستجوی چیزی هستن که خوشونم نمیدونن چیه و روحیه شون یک منبع انر‍ژی نامحدود رو میطلبه که دامنه اش در بی نهایت تعریف شده .

 نمیدونم شاید باز مربوط به نوع تربیتشون میشه و اینکه چون روابط عاطفی بیشتری بین والدین و بچه ها وجود داره و آنها از وقتی بچه دار شدن تمام زندگی شونو برای بچه میذارن و حتی تمام وقتشونو و همین باعث میشه بچه ها انتظار بیشتری داشته باشن ؟!؟ نمی دونم .

این مطلب من رو بسیار به فکر فرو برد البته مدتهاست که این نوع مسائل ذهنم رو درگیر کرده و حتی گاهی به گونه خیلی دلهره آور و استرس زایی به قضیه نگاه میکنم. شاید از وقتی که کودکم یه جورایی شروع کرده به "لجبازی و نافرمانی". چیزی که همیشه ازش می ترسیدم. اونم من! که مادام داشتم در مورد تربیت بچه های مردم نظریه صادر میکردم و الان در شرایطی قرار گرفتم که ترجیح میدم زبان به کام بگیرم و لال بشم. 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۳ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin