ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

 

 

 

لابد خیلی هاتون سریال ویکتوریا رو که چندماهیه از کانال فارسی 1 پخش میشه دنبال میکنید. اگه جزو اون دسته نیستید لازمه اول یه توضیحی کلی در موردش بدم و بعد برم سر اصل مطلب. ویکتوریا یک سریال شبانه خانوادگیه که فکر نکنید مثل"لاست" میخکوبتون میکنه پای تلویزیون و خواب و خوراکو ازتون میگیره ولی در حد خودش بد نیست.

پرده اول : داستان از اونجا شروع میشه که خانمی (ویکتوریا) در آستانه جشن 25امین سالگرد ازدواجش متوجه میشه همسرش مدتیه با یک خانم دیگه آشنا شده و پس از آشکار شدن قضیه ، همسرش که بدجور رفته بود تو مایه های عشق و عاشقی حاضر میشه به خاطر اون زن زیبا و جوان ، ویکتوریا و بچه هاشو با هزار مشکل ترک کنه و زندگی جدیدی رو با زن مورد علاقه اش شروع کنه. تا اینجای داستان از نظر من و سایرین هیچ مشکلی نداره و چیزیه که به فور در اطرافیانمون دیدیم و شنیدیم و امریست کاملا طبیعی!!!

بعد از مدتها گریه و زاری و اعلام عجز و ناتوانی ... (عکس العمل بارز زنان در این جور مواقع!)  ، ویکتوریا هم با آقای جوانی آشنا میشه. جدای تفاوت سن زیادشون که به نظرم باعث چیپ شدن داستان شده، قسمت جالب داستان از اینجا شروع میشه که همسر سابق اصلا از این قضیه خوشش نمیاد و با اینکه داره زندگیشو میکنه و به قول معروف حالشو میبره ،به هرکاری دست میزنه که رابطه اونها رو بهم بزنه. قسمت جالبتر قضیه اینه که این موضوع نه تنها به همسر سابق ویکتوریا بلکه به مذاق کلیه مردهایی که من میشناسم هم سازگار نمیاد و هر کدام به نحوی مخالفت خودشونو اعلام میکنن!!!

پرده دوم: از طرفی زن دوم که به شدت شوهرشو دوست داره و احساس خوشبختی میکنه ،حماقت معمول زنان رو مرتکب میشه و برخلاف میل شوهرش باردار میشه. به خانمهای محترم برنخوره که منظورم به خودمم بود که هنوز نفهمیدم چه رابطه ای بین عاشق بودن و خوشبختی و بچه دار شدن وجود داره؟!!؟؟  و در همین موقع "مرد" مورد نظر سکته میکنه و یک طرف بدنش لمس میشه. اینجاست که این آقای خودخواه ! به 3دلیل دلش میخواد دوباره به زندگی سابقش برگرده.

 -1 از آنجاییکه تاریخ انقضای تمام عشق عاشقی ها تا زمانیه که زیر یک سقف زندگی نکردن ، پس از اینکه زندگی جدیدش رو با زن دوم آغاز میکنه مشکلات ریزو درشت تو زندگی شون سرباز میکنه و مهر تاییدی میشه بر این قانون که "هر چیزی تا زمانی که دست نیافتنیه جذاب و جالبه و بعد از اون دچار روزمرگی و فراموشی میشه" و جریان همون کتاب تو کتابخونه است که سالها حتی از وجودش خبر نداریم ، اما وقتی کتابی از کسی قرض میگیریم سعی میکنیم چندین و چندبار تا جایی که وقت میشه بخونیمش ، تازه از کارای دیگمون هم میزنیم و به شدت مراقبشیم که یه موقع تا نخوره، خراب نشه و ....

- 2 دلیل دوم اینکه چون دیگه درب و داغون شده و احتمال میره همسر جوانش نتونه زیاد این وضعیتو تحمل کنه و بخواد ترکش کنه و از آنجائیکه همیشه این آقایون هستن که دوام و قطع یک رابطه رو تعیین میکنن ، دست پیش میگیره که خدای نکرده! پس نیفته.

 - 3 چون به شدت از کار زن سابقش  ...ونش سوخته و به شدت  به  مرد    دوم " حسودی "   میکنه  ، اوه ببخشید اشتباه کردم ، آقایون که اصلا" حسود نیستن و این صفتی است مختص زنان! و آقایون  فقط    دست اونا رو از پشت بستن در حسودی ، نه بازهم ببخشید وقتی حرف از حسادت مردان میشه اسمش به "غیرت" تبدیل میشه!!! ، این موقعیت رو بهترین فرصت میبینه در به رحم آوردن دل ویکتوریا (استفاده از  نقطه ضعف زنان ، این دل نازکی احمقانه ) و در واقع پس گرفتن اون و برنده شدن در رقابت مردانه!

و به همین  دلائل خیلی راحت! زن دوم را زیر پاش له میکنه و میگه "من" به این نتیجه رسیدم که ما به درد هم نمیخوریم . دقت کردین "من" به این نتیجه رسیدم که رابطه "ما"!!!!!!!! باید همین الان تموم بشه. بدون در نظر گرفتن تو و احساساتت و عشقی که ازش دم میزدم!!!!! و بازهم خیلی راحت برمیگرده به خونش و سعی میکنه یه جورایی هی دل ویکتوریا روبدست بیاره... بازهم دقت کنید که به موقش بلده چی کار کنه همانطور که یه زمانی یادش میره یه چیزهایی رو و یه زمانی دیگر خوب یادش هست وظایف مردانه اش رو !!! این صفتی که خوشبختانه تمام آقایون به اندازه کافی از اون بهره مند شدن به لطف خدا.

اینجاست که من خیلی دردم میاد ! کاری به ادامه داستان و اینکه چی بشه ندارم ، دردم از اینه که جمیع مردم (همه آقایون و متاسفانه بسیاری از خانمها) معتقدن که ویکتوریا باید اونو بپذیره. حالا یه اشتباهی کرده و پشیمونه!!! این حرفارو اصلا  نمی فهمم. چرا؟؟! چرا اینطور جا افتاده که زنان همیشه باید اشتباه های آقایون رو در هر زمینه ای که باشه بپذیرن و ببخشن؟؟ اگه قضیه برعکس بود چی؟؟ آیا باز هم همین نظرو داشتن؟؟

دردم از اینه که زنها چه زن اول باشن ، چه دوم و سوم ... و nام ، در هر صورت متضرر هستن و در هر صورت نوک فلش به سمت اونا نشانه رفته و برعکس مردها چه اول باشن ، چه دوم ... تا حالا به سوم و چهارم برخورد نکردم !، بدون اینکه مورد اتهام قرار بگیرن بدون اینه روشون هیچ برچسبی زده بشه، بدون هیـــــــــــــــــــــچ نگرانی و ناراحتی در هر زمینه ای که فکرشو بکنید، هیچ وقت ضرر نمی کنن تازه اگه در بدترین حالت سود نکرده باشن!!

و اصولا خداوند اونها رو از هفت دولت آزاد آفریده!!!!! تا حالا فکر میکردم این مشکل مملکت ماست ولی با دیدن این سریال که در آنطرف دنیا ساخته شده فهمیدم این هم یکی دیگه از اصول ناعادلانه دنیاست. البته فکر میکنم این خودمان هستیم که نقش به سزایی در برپایی این اصول داریم و اگه کمی تنها کمی عاقلانه تر رفتار کنیم و در مواقع لزوم عکس العمل آگاهانه و غیرقابل انتظار!نشون بدیم ، نه فقط از روی احساس ، این تعاریف رو کم کم از روی اذهان عمومی پاک خواهیم کرد. (آیکون یک فمنیست دو آتیشه).

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin