ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

از عنوان پستم یه وقت فکر نکنید رفتم تو مایه های عشق و عاشقی و این حرفا!!!! بلکه این فقط اسم کتابیه که چندی پیش خواندم . "تنها عشق حقیقت دارد" نوشته دکتر برایان ال. وایس در مورد تناسخ و همزادان روحی و گذشته درمانی تحت تاثیر خلسه هیپنوتیزم. گذشته از این که با اصل قضیه تناسخ هنوز یه کم مشکل دارم، یکسری جملات کلیدی بسیار زیبا داشت که تصمیم گرفتم یه خلاصه ای رو اینجا بذارم اگه حوصله داشتید بخونید اگه نه بی خیال شید برید سراغ پی نوشت ها  (ولی خواهشا بخاطر دل منم شده بخونید خیلی زحمت کشیدم تایپ کردماز خود راضی):

"گذشته باید به یاد آید و سپس فراموش شود. بگذارید بگذرد! جراحات کودکی و زندگی های گذشته را هم بگذارید بگذرند. همچنین رفتارها و سوء برداشت ها ، سیستمهای اعتقادی که به شما تحمیل شده است، همه افکار قدیمی را بگذارید بگذرند. در واقع همه افکار را به دست فراموشی بسپارید. چطور میتوانید علی رغم اینهمه فکر ، چیزها را تازه و واضح ببینید؟ چیز تازه با دورنمایی تازه؟؟؟"

"اگر لازم میدانید زمان را با معیار درسهایی که آموخته اید اندازه بگیرید، نه با دقیقه و ساعت و سال. اگر به درک صحیح برسید ظرف پنج دقیقه یا پنجاه سال میتوانید خودتان را درمان کنید، هر دو یکی است." (البته اگر به درک صحیح برسید.... و مثل من پیش زمینه مراقبه فوری و کمی افکار مالیخولیایی داشته باشید!!)

"خود را می توان درمان کرد. تفاهم درمان است. عشق درمان نهایی است. درمانگران ، آموزگاران و پیشوایان مذهبی میتوانند کمک کنند ، اما برای زمانی محدود. جهت به سمت داخل است. دیر یا زود مسیر درون باید به تنهایی پیموده شود، هر چند که در واقع هرگز تنها نیستید."

"شما همانگونه که با دیگران ارتباط دارید ، با خود هم رابطه دارید . شما در جسمها و زمانهای متعدد زیسته اید. پس از خود فعلیتان بپرسید چرا آنقدر ترسان است. چرا از خطر کردن معقول می ترسید؟نگران شهرت خود هستید؟ نگران هستید دیگران درموردتان چه فکری خواهند کرد؟ این ترسها از کودکی یا گذشته دور سرچشمه گرفته اند. این سوالات را از خود بپرسید: چه از دست خواهید داد؟ بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟ آیا من محکومم باقی عمرم را هم به همین منوال بگذرانم؟ "

"در راه رشد خود از برانگیختن خشم دیگران نترسید. خشم تنها تظاهر احساس ناامنی آنهاست. اما ترسیدن از این خشم شما را عقب می اندازد . نگذارید افسردگی یا اضطراب مانع رشد شما شود. افسردگی یعنی گم کردن دیدگاه درست ، فراموشی و همه چیز را دست کم گرفتن. عجله شما برای چیست؟ به هر حال زمان وجود ندارد، شما فقط آنرا احساس میکنید. هنگامی که لحظه حاضر را تجربه نکنید، هنگامی که غرق در گذشته یا نگران آینده باشید، درد و رنج را نصیب خود میکنید."

برای امروزتون بسه، زیادی آگاهی تون افزوده میشه و ممکنه در دسته اراذل اوباش قرار بگیرید .از ما گفتن از شما ....نیشخند امروز بسیار شادم. دیشب بارگاه خداوند بسیار بسیار شلوغ بود و ما هم ته ته صف. اونم خواباآلود با یه سردرد توپ و جیغ های فراوان گل پسری و چندین و چند سس اضافه....   هرزگاهی نگاهی به آسمون ، به کلمات زیبای جوشن کبیر و امید به گوشه چشمی از مهربانترین مهربانان. که خدایش من جای اون بودم با اون شرایطی که دعا میخوندم تو خواب و بیداری و .. عمرااااااااان اجابت میکردم. ولی خوشحالم که من خدا نشدم.یعنی برید خدا رو شکر کنید.چشمک

پی نوشت 1: هفته پیش با دوستان خیلی ییهویی قرار کلپچ (کله پاچه خوری) گذاشتیم و امیرسامم سپردیم به همسایه مون و چون یه ساعت بیشتر طول نکشید فکر نمیکردیم اتفاق خاصی بیفته ولـــــــــــــــی... چه کرده بود امیرسام تو همین یک ساعت... ( پی پی مبسوط و این حرفا..). که ما خیلی شرمنده شدیم و جا داره همین جا رسما و کتبا از همسایه بسیار بسیار خوبمون عذرخواهی و مراتب شرمندگی و ارادت صمیمانه خودمونو اعلام کنیم.  

دیگه کار به جایی رسیده که کله پاچه فورش ها هم حرف زور میزنن. با هر دست کله پاچه فقط یک عدد زبون یا زبان داده میشود. لطفا تقاضای "زبان " اضافه نفرمایید که "زبانتان" از حلقومتان بیرون کشیده میشود. اصلا چه معنی داره کسی زبان اضافه بخواد همین یکی که دارید هم زیاده و بدرد نخور!!!

پی نوشت 2: تازگیا هر کاری که خودم تشخیص میدم درسته میکنم!!!! مثلا چند وقت پیش یه پل زیرگذر طراحی میکردم که 5 متر خاک روش بود. در اصول آیین نامه ای بار خاک جزو بارهای زنده است و ضریبش 1.7. اما من احساس کردم که این بار درسته بار خاکه ولی نوع بارهای مرده است و بنابراین ضریب 1.4 براش در نظر گرفتم. تازگیا وقتی برخلاف آیین نامه عمل میکنم ، خیــــــــــــــــــــلی بهم میچسبه.بغل فقط اگه شنیدین یه پلی  یه ساختمونی ریخت ، به من هیچ ربطی نداره هاااااا. 

تازه تو مملکتی که تونلهای مترو اصفهان با اختلاف 40 متر از کنار هم عبور میکنن اونم 40 متر ناقابل! و کاسه کوزه ها همیشه سر مهندسین نگون بخت میشکند، خدا وکیلی 40 متر چیزیه؟؟؟؟ وقتی برای آمدن یک هنرپیشه کره ای (با ضمه خوانده شود) 8 میلیارد هزینه میشود لابد برای آسایش چندصدهزار ایرانی میتوان 3-4 میلیارد هزینه کرد تا این دو خط موازی برای رضای خدا بهم برسن! تازه باید خدارو شکر کرد که بجای انحراف مسیر انحراف اخلاقی نداریم!!!! . بی خـــــــــــــــــــــیال من امروز خیلی شادم و نمیخوام اعصاب خودمو خورد کنم وگرنه تا دلتون بخواد موضوع برای اعصاب خوردی است کافیست کمی ..... بازم بی خیال.

میخوام از همین جا این شادی و انرژی مثبت رو که داره در وجودم قلیان (یا غلیان ... با اونیکه ممنوعه و مثل تمام چیزهای ممنوع دوست داشتنیه اشتباه نگیرید) میکنه رو میخوام به همه اونایی که الان دارن وبلاگ منو میخونن منتقل کنم به پاس وقت گرانبهایی که صرف خواندن دری وری های من کردن. دوستون دارم. خـــــــــــــــــــــیلی زیاد و روز خوبی رو براتون آرزو میکنم. آرزو های من رد خور نداره ، باور ندارید امتحان کنید.    

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin