ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

نی نیه گلم سلام،بالاخره وارد هفته سی ام شدیم.باورم نمیشه. سی هفته اس من و تو داریم باهم زندگی می کنیم .
با هم نفس میکشیم ، باهم شادیم وحتی با هم غصه می خوریم ! و تو در وجودم از لحظه لحظه احساساتم با خبری.
هر چی می گذره بیشتردوست دارم و خدا رو شکر می کنم که با کمک های اون سه چهارم راه رو به سلامتی طی کردیم و کمتر از 10 هفته دیگه به پایان راه باقی مونده.
من که دیگه حسابی سنگین شدم و خیلی از کارا دیکه واقعا برام مشکل شده ، حتی نشستن!وخلاصه حسابی درب و داغون شدم.

ولی تو سعی کن مواظب خودت باشی و حسابی بخوری تا یه نی نیه توپلو بشی. (مثل بابایی)
من برم دیگه نمی تونم پشت میز بشینم ، تو هم حسابی داری با تکونات غرغر می کنی ، حقم داری. از بس خوردم دارم منفجر می شم و دیگه جایی برای تو نمونده. ببخشید نی نی ، سعی کن با این مامان شکموت کنار بیای.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin