ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

از اول تیرماه سعی داشتم هر روز چند خطی بنویسم در وصف تیرماه سال گذشته که هم یادآوری کرده باشم از روزای آخر بارداری و تمامی آنچه برام اتفاق افتاد و هم مقایسه ای کرده باشم با روزای الانم و هم قدمی برداشته باشم جهت تکمیل این دفترچه خاطرات پسرم... اما نمیدونم چرا اصلا حس و حالشو ندارم . البته میدونم چرا اما حس و حال اینکه بنویسم چرا حوصله ندارم هم ندارم... چی گفتم؟!!!

بگذریم... سعی میکنم امروز که شبنه است ، اول هفته رو با حس بهتری شروع کنم و یه کم از شیرین کاریای پسری بنویسم. تازگیا به این نتیجه رسیدم که پسرم خیلی از خصوصیاتی که تقریبا تو همه نی نیا مشترکه نداره و یه جورایی متفاوته!!! مثلا:

*بعد از اینکه از 4 ماهگی تمامی شواهد به نفع دندون درآوردن پسری بود اون بالاخره در 11 ماهگی دندون درآورد آماااااا: اول یه دونه از پایین ، دوم و سوم باهم اگه گفتین کجا؟؟؟ نیش بالا.تعجب یعنی الان 3 تا دندون داره که ترتیب عجیبی دارن و 2 تای دیگه هم میخواد در بیاره اونم تازه 2 تای بالا. و دندون دومیه پائینم خبری ازش نیست....

*بعد از اینکه زردی امیرسام تا 1 ماهگی طول کشید و کلی آزمایش و دردسر دکترا پیشنهاد دادن چند روزی شیر خشک بخوره ولی ما از همون موقع تا همین الان تمام سعی مونو کردیم تا به این بچه شیر خشک بدیم نخورد که نخورد.

*از همون موقع تا الانم سعی کردیم بهش شیشه یا پستونک بدیم بازم هیچ فایده ای نداشت. اینا همه راهکارایی بود که دوستان پیشنهاد داده بودن برای بهتر شدن خواب شبش ولی جواب نداد.

*هنوزم که هنوزه هر یک ساعت یه بار عین نوزادا شبا پا میشه شیر میخوره، کما اینکه نوزادی سراغ دارم که شبا فقط 2 بار پا میشه!!!!متفکر

*از هیچ گونه اسباب بازی ، عروسک، ماشین ، Cd ، تلویزیون و خلاصه هر گونه سرگرمی که بالاخره هر بچه ای با یکی شون سرگرم میشه خوشش نمیاد ، به هیچ عنوان.

*با هیچ وسیله ای سرگرم نمیشه .گاهی اوقات اینقدر خسته ام که حاضرم گرونترین وسیله ای که تو خونمون داریم بهش بدم چند دقیقه یه جایی بمونه ولی فایده ای نداره.

*به هیچ عنوان توی کالسکه و صندلی ماشین و روروئک نمیشینه و وقتی میرم بیرون و یه بچه ای رو سوار کالسکه میبینم نمیدونید با چه حسرتی نگاش میکنم!!!

*پشتکار قابل تحسینی داره. یه بار شمردم 30 بار در حالیکه به کشوهای میزتوالت آویزون بود ، آوردمش پائین ولی برای بار 31ام داشت مبرفت بالا که من دیگه بیخیالش شدم!!!

*اینقدر حرکات کششی انجام میده در روز (همش به یه بلندی آویزونه) و شب (تا صبح چند ساعتی داره خودشو میکشه) که قدش یدفه ای کلی بلند شده.

*همچنان علاقه ای به من و پدرش نداره و بقال سرکوچه هم بیاد خونمون حاضره باهاش بره!!!! و هر جا میریم با گریه باید بیاریمش. همیشه اینقدر ازین بچه ها بدم میامد که نگو. خدای خوب و مهربونم که نشسته اون بالا ببینه من از چی بدم میاد ،صاف بذاره تو زندگیم!!!قهر  ( چند بار امدم بهش کلک بزنم وانمود کردم از یه چیزایی بدم میاد که برام پیش بیاره، فهمید و کاری کرد که دیگه ازین غلطا نکنم. هر چی باشه خداس دیگهاز خود راضی).

فکر میکنم برای امروز کافی باشه.

پی نوشت 1: ... بماند!!!

پی نوشت 2: دو شبه که امیرسام راحت میخوابه و لازم به اجرای مراسم ویژه نیست، من خوابم نمیبره و تا ساعت 4 صبح بیدارم!!! یه حس نوستالژیک عجیبی بهم دست داده و همش فکر میکنم و فکر میکنم و فکر میکنم... کم موضوع واسه فکر کردن داشتم اینم اضافه شده. مژهالبته بدم نیست حداقل ازون موضوعات اعصاب خورد کنی که هیچ راه حلی هم براش ندارم یه کم فاصله گرفتم.

پی نوشت3:دیروز مایکل جکسون فوت کرد و کلی غصه خوردیمناراحت.خدا رحمتش کنه یه زمانی دنیایی داشتیم با آهنگا و کلیپاش! واقعا در نوع خودش بینظیر بود و انصافا مقام king of pop برازندش بود.(جمهوری اسلامی باید یه مراسم ختم باشکوه براش بگیره که با سوق دادن اخبار جهان از ایران به خبر فوتش کمک بزرگی به پایداری نظام کردنیشخند).کسی چه میدونه ؟وقتی یه نفر که تا همین دیروز مومن و متعهد و یاور امام و نگهدارنده نظام بود ، شده رهبر آشوبگران و منافق و قدرت طلب ، مایکل جکسونم یه شبه بشه برادر مایکل و بخاطرش یه روزم تعطیل کنن که صد البته کی از تعطیلی بدش میاد؟؟؟؟!!!!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٦ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin