ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

وقتی  امیرسام رو برای چکاپ سه ماهگی بردیم دکتر ،دکترش کلی ذوق کرد که چقدر بزرگ شده و دیگه برای خودش مردی شده و ... امیرسام هم کلی برای آقای دکتر دست و پا تکون داد و شادی کرد.

مشخصات امیرسام در سه ماهگی: قد= 61cm       وزن= 6300gr

دیگه کاملا من و باباشو میشناسه و تو جمع پیدامون میکنه. وقتی بالا سرش حرکت می کنم تا آخرین نقطه منو با نگاه دنبال میکنه. کافیه از جلوی چشماش دور بشم تا جیغش بره هوا و وقتی دوباره بیام آنچنان از ته دل میخنده که تمام لثه های بی دندونش می افته بیرون و حسابی دلمو میبره. قلب

دوتا دستاشو حسابی نگاه میکنه و وقتی تشخیص داد کدوم خوشمزه تره با شتاب میکنه تو دهنش و مثل بستنی قیفی حسابی ملچ ملچ میکنه. دوست داره پاهاشو به یه چیزی گیر بده و خودشو با فشار بکشه بالا.

از عروسکهای صدادار خوشش میاد به خصوص از موتوری که خاله اش براش خریده که سروصدای وحشتناکی داره وتا خاموش میکنیم گریه میکنه و روشن باشه خودمون گریه میکنیم چون سرسام میگیریم.

برای مدت کوتاهی روی تختش با عروسکهای موزیکال سرگرم میشه و من همش دعا به جون سازنده اش میکنم که اگه این نبود من حتی نمی تونستم دستشویی برم .خلاصه که امیرسام با زمین اصلا میونه ای نداره و فقط دوست داره تو بغل به اطراف خیلی جدی نگاه کنه. شب ها هم فقط تو بغل میخوابه اونم در حالتی که مثل پلنگ از شاخه های درخت آویزون باشه و ترجیح میده اینکاره بابایی انجام بده شاید چون ارتفاع درخت زیادتر میشه.خواب

در ضمن حداقل یک ساعت قبل از خواب گریه میکنه چون هم خوابش میاد هم نمی خواد بخوابه ...

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin