ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

نی نیه گلم سلام،
امیدوارم منو ببخشی که نوشتن وبلاگت رو دیر شروع کردم . مدتهاست که می خوام اینکارو بکنم ولی این روزا خیلی زود خسته میشم . ولی امروز دیگه تصمیمم رو گرفتم و بابا هم کمک کرد اولین پست رو گذاشت. بخصوص که امروز اصلا تکون نخوردی و فکر کنم باهام قهر کردی ، آره؟
ولی قول می دم از این به بعد مرتب برات بنویسم تا یه روزی که بدنیا آمدی و بزرگ شدی با هم بشینیم و خاطرات رو بخونیم، باشه؟!
فعلا من برم بخوابم که خیلی خسته ام و فردا باید یه سری آزمایش برای سه ماهه سوم بارداری بدم. دعا کن همه چیز خوب باشه . مواظب خودت باش. بوووووووووووووووووووووس.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢۳ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin