ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

کودک آبله مرغان گرفته.

همه حال کودک را میپرسند و بعد حال من را. حالش خوب است .حال من خوبتر!

چرا که برای تمام بیخوابی ها، ناسازگاری ها و نق نق های ناتمام و بهانه های بی دلیل اش، لااقل دلیل دارد و از آن مهمتر من هم برای تحمل همه ی اینها، برای تمام خستگی ها و بی حوصله گی ها و نبودن هایم لااقل دلیل دارم. دلیلم هم برای همه کاملا موجه است.

با اینکه زندگی مادرانه ی من در دوران آبله مرغان کودک، معمولی تر از حالت معمول سپری میشود! (چراکه کلا ایام بیماری و غیر بیماری برایمان خیلی فرق محسوسی ندارد)، همین که میتوانم وانمود کنم خسته ام، کلافه ام، کودکم مریض است، کلافه است و هی دنبال توجیه رفتارم/رفتارش و سرزنش مادام خودم/خودش نباشم و دیگران هم وانمود کنند که حالم/حالش را میفهمند، و دست از سرم/سرش و کلا سرمان بردارند و ضمناً تاکید کنند _که دوران سختی را سپری میکنید! _خوب است.

 با اینکه به نظرم جمله ی_ دوران سختی را سپری میکنید_ آنهم بخاطر آبله مرغان! کمی مضحک است، و ما اینقدر تابحال سختی کار شامل حالمان شده که آبله مرغان در برابرش سوسکی بیش نیست، اما همین که آدم دلیلی داشته باشد مبنی بر تایید اینکه_ دوران سختی را سپری میکند__خودش فی نفسه خوب است. این که چیزی باشد که تمام پریشانی و سرگردانی و حتی کبودی زیر چشم ات را هم بیاندازی گردنش و برای شرح حالت/حالش هی دنبال دلیل نگردی، خیلی خوب است. حالا میخواهد این دلیل یک کلمه به مضحکی "آبله مرغان" باشد، چه فرقی میکند!؟!

 

 

*اگر شما هم به هر دلیلی دربه درِ پیدا کردن دلیلی برای ناخوشیتان هستید، درِخانه ی ما با تمام ویروسهایش به رویتان باز است و آغوشمان پذیرای فرصت های ویروسی همچون سرخک، مخملک،اریون ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٧ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin