ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

برای پسرم :

 الان نزدیک صبحه و تو تازه خوابیدی. تمام شب رو تب داشتی و ناله میکردی. چه لحظات سختی بود، وقتی نگهت داشته بودم تا به پاهات واکسن بزنن و تو جیغ می کشیدی، وقتی از شدت تب لپ های گردت سرخ شده بود ،وقتی تو بغلم بجای شیر خوردن بغض میکردی ..... ، تمام وجودم داشت آب می شد.

تمام مدت لحظه لحضه باهات درداتو حس کردم و کاش می تونستم بجای تو درد بکشم و مریض باشم و تو راحت و آروم بخوابی  مثل الان . باورم نمیشه منی که همیشه معتقد بودم بهترین لذت دنیا خوابیدنه و حاضر نبودم تحت هیچ شرایطی از خوابم بزنم ، حالا بعد از 24 ساعت بی خوابی الانم که خوابیدی ، بالا سرت نشستم مبادا خوابم ببره ، نکنه یه موقع تبت بالا بره و من خواب باشم !

نمی دونی در اوج بی خوابی و خستگی از تماشا کردنت لذت می برم و حالا به این نتیجه رسیدم که " زیباترین لذت دنیا ، تماشای صورت قشنگت تو خوابه "

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٩ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin