ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

وقتی میروم در قالب مادری ، حس میکنم شاید شبیه خیلی های دیگر نباشم،  شاید خیلی کارهایی را که مادران امروزی برای بچه هایشان انجام میدهند، با انگیزه با فکر یا فقط با نگاه از روی دست دیگران! در مورد من صدق نمیکند. همیشه فکر میکنم تربیت از نوع پدر و مادرهای ما به غیر یکسری مسائلی که اقتضای همان زمان بود اشکالی نداشت یا شاید من چشم دیدن اشکال هایش را ندارم.  

مثلا من هیچ وقت خیلی در بند انواع و اقسام ویتامین ها و شربت ها نبوده ام، حتی در بند اینکه کودکم در روز چند گرم گوشت یا چند سی سی شیر خورده باشد، اما پسرک خدارا شکر از قد و وزن بسیار متناسبی برخوردار بوده است تا کنون. تنها کاری که کرده ام هر روز غذای تازه برایش پخته ام و وعده میوه جز یکی از وعده های رسمی در صبح و شبش بوده است. تازه فست فود و ساندویچ ویژه ژامبون هم آخر هفته ها با ما میخورد دولٌپی با سس و نوشابه اضافه! همانطور که مادرش در دوران بارداری هم از همین غذاهای مضر فراوان میخورد و بجای موسیقی کلاسیک و آرامش بخش، آهنگ های شیش و هشت دامبولی گوش میداد!! و با غیر دامبولی هایش تا دلتان بخواهد اشک میریخت و از همه مهمتر تا پایان ماه هفت کفش پاشنه بلند هم می پوشید!!!  که خوشبختانه نه چشم پسر کج شد نه کمر مادر. پسرک ما نه غذا خوردنش ساعت داشته نه خوابش. همانطور که کلا زندگی ما هیچوقت ساعت نداشته و ندارد و در هر ساعتی هر چیزی ممکن است، همانطور که تلفنمان در هر ساعتی ممکن است زنگ بزند و شاید کسی خوابزده شده باشد و فقط بخواهد بپرسد راستی اسم پدر پسر شجاع قبل از بدنیا امدن پسرشجاع چه بود؟؟؟

اگر میخواهید سر تکان دهید خیلی به خودتان فشار نیاورید و راحت باشید من عادت دارم. حق هم دارید. تابحال حرص خیلی ها را درآورده ام. فراوان دیده ام در رستورانها و مهمانی ها نگاه های خیره ی شماتتبار برخی مادران را به خودم. به این سرتکان دادن ها اضافه کنید سوالات تکراری و همیشگی: تو نمیخوای این بچه را از شیر بگیری؟ و یک سال بعد: تو نمیخوای این بچه رو از پوشک بگیری؟ و اکنون: تو نمیخوای این بچه رو بذاری مهد؟؟؟ و من از خودم متعجبم که تابحال هم فرهیخته نبودم و هم در روبایستی فرهیختگی قرار نگرفته ام. هم بچه ام را مثل مادران عهد تیرکمان تا دوماه مانده به 2 سالگی شیر داده ام و هم تا دوماه مانده به 3 سالگی پوشک بسته ام و هم هنوز خوشبختانه و بدبختانه توامان! بچه را پیش پدربزرگ و مادربزرگش گذاشته ام.

 و هم (از همه مهمتر به نظر خودم)، تابحال هیچوقت به هیچ مادری در مورد هیچکدام از موارد فوق هیچ توصیه ای نکرده ام و متاسفانه! معتقدم هر مادری برای بچه اش بهترین کار ممکن را با توجه به شرایط منحصر بفرد هر زندگی و هر بچه ای _که هیچکدام حتی شبیه یکدیگر نیستند_ خواهد کرد. راستی هیچ جای فرهیختگی چنین موضوع ساده ای تعریف نشده است؟؟

تا یادم نرفته بگویم در خانه ی ما معمولا تا قبل از آمدن پدر p m c  هم همینطور بی بیننده روشن است و گاهی اگر موزیکی که پخش میشود با موزیکی که من در ماشین میگذارم مطابقت داشت ، با هم همخوانی میکنیم (از همان موزیک های آلاپلنگ دامبولی!)و در صورت شاد بودن مادر و پسری بالا پایینی هم می پریم و من هیچ وقت نه سی دی آموزشی برای بچه ام گذاشته ام ، نه در تب و تاب هبچ آموزشی برایش بوده ام. البته بماند که پسرک ما اصلا حاضر نشده حتی لحظه ای پای تلویزیون بنشید. مهد هم که نمیرود اما با اینحال به طور کاملا خود جوش! تمام حروف انگلیسی را میتواند بخواند و و بعضی ها را بنویسد و اعداد را تا 16 میشمرد. ساعت را هم به شیوه خودش (اینکه عقربه بزرگه و کوچیکه هرکدام روی چه عددی است) میخواند. تمام شعرهای کتابهای اندکش را حفظ است و سوره توحید را هم میخواند. بغیر از آن دو هفته اول پروژه از جیش گیری، هرگز شلوارش را خیس نکرده، دمپایی و کفشش را هم همیشه درست پوشیده و بیش از حد اجتماعی است! و از آنور بام افتاده .هرگز در هیچ جمعی احساس غریبگی نکرده و خیلی زود ارتباط بر قرار میکند و تازه جدا کردنش از جمع، در نوع خودش پروژه ای است. گرچه ممکن است همه اینها بارتاب همان بی قانونی ها و کثرت خاله و عموهای مجازی  و رفت و آمدهای بی وقتش باشد! اما در هر حال نتیجه تا اینجا بد نبوده و مادر بی خیالی چون من میخواهد سعی کند اینها را به فال نیک بگیرد.

همه اینها را گفتم که اگر فقط یک روز به هر دلیلی مادر فرهیخته ای برای کودکتان نبودید خیلی غصه نخورید. چرا که بالاخره در آینده _اگر متاسفانه هنوز در ایران باشید!_پیش میاید که کودکتان با کودکانی مثل کودک من که مادر فرهیخته ای نداشته و مادرش حتی گاهی نمی دانسته که "ر" فرهیخته ساکن تلفظ میشود یا با فتحه!!! همکلاس باشد و بعید نیست که بخواهد از او الگو برداری هم بکند. شرمنده روی ماه همه ی مادران گل، چه فرهیخته چه غیره و ذالک! که در هر حال بخاطر همین مادر بودنشان همگی دوست داشتنی و قابل احترامند.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin