ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

نمی دانم چه بنویسم برایت

ناتوان میشوم وقتی نمی خوانی ام

وقتی دور میشوی یا حتی وانمود میکنی که دور شده ای

وقتی گم میشوم یا چاره ای ندارم که وانمود کنم گم شده ام

کاش بنویسم از تو

کاش بخوانی از من

تمام آنچه که در هروله بی پایان بین کلید و انگشتانم

می رود و می آید و دست آخر

یا گلایه میشود یا سکوت یا شب

همیشه شب آخرین بهانه است

و شاید بهترین ،

که باز بماند برای فردا

و فردا

و فرداها

.

.

نوشتن از "شب" و "سکوت" و "بهانه" با من

"آب" و "جواب" این برگهای زرد شمعدانی با تو

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin