ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

 

هنگام طراحی پلهای فلزی یکی از مواردی که بایستی کنترل شود رابطه "خستگی" است. زیرا فولاد تحت تاثیر مداوم بارهای تکرار شونده یا کم و زیاد شونده (مثل بار ترافیک) در تنشی به مراتب کمتر از تنش نهایی موجود، خواهد شکست که این شکست "خستگی" نامیده میشود. که این نامگذاری احتمالا مبتنی بر این دلیل است که به طور کلی مشاهده می شود شکستها فقط پس از یک دوره کار زیاد رخ می دهند. علاوه بر این، متغیرهای دیگری مانندتمرکز تنش ،خوردگی، افزایش دما، بار اضافی ،ساختار متالورژیکی، تنشهای باقیمانده از قبل و تنشهای مرکب هم وجود دارند که شرایط را برای ایجاد خستگی تقویت می کنند.

 دلیل عمده خطرناک بودن شکست خستگی این است که هیچگونه تغییر واضحی در ساختار فلزی که به علت خستگی می شکند وجود ندارد تا بتوان به عنوان مدرکی برای شناخت دلایل شکست خستگی از آن استفاده کرد و معمولا بدون آگاهی قبلی و قابل رویت بودن رخ می دهد.

 

در این چند وقته که احساس میکنم دلیل همه آشفتگی هایم به "خستگی" ختم میشود بی اختیار یاد این درس فولاد و شباهت عجیب رفتاری اش با انسانها میافتم. می ترسم از این شکست ناگهانی بدون علائم قبلی. چاره ای ندارم جز اینکه ترسم را لابه لای باورهایم پنهان کنم. بی شک آفریننده هم هنگام طراحی هر انسانی از رابطه خستگی، عمر تحملش را کنترل و بر اساس ظرفیت هر کسی مقدار بارهای وارد  شونده  را تعیین کرده است. اعتماد به این محاسبات همانطور که باعث میشود با خیال راحت از روی هر پلی سوت زنان عبور کنم، باعث میشود که "باور" کنم ظرفیت لازم برای عبور از این روزها را هم "حتما" دارم .حتی اگر متغیرهای دیگری هم از قبیل تمرکز بیش از حد سرزنش، خودخوری، افزایش دمای شدید اینروزها، یک بار اضافی همیشگی، ساختار فیزیکی بدن که دوره ای تغییر میکند، تنش های از قبل مانده و لهیدگی ناشی عبورهای پشت سرهم، وجود داشته باشد.

 

 نکته: یکی از روش های جلوگیری از رشد ترک و افزایش عمر خستگی فولاد، چکش زنی یا ساچمه زنی است که در آن سطح قطعه توسط ساچمه های کروی بمباران شده و دهانه میکروترک های سطحی بسته می شود. به نظرم باید نامه ی تشکری بنویسم برای پدر ، پسر (و روح القدُس!!!) که هر روز از بمباران چکش هایشان_ که باعث افزایش طول عمر خستگی ام میشود_ بی نصیب نمی مانم.

 

پی نوشت 1: شرمنده از اینکه سرقولم نماندم. اونوقت هی میگم این پسره به کی رفته؟؟؟

 پی نوشت 2: اظهار شرمندگیِ 2 :این عکس رو قبلاً هم برای یک پست دیگه گذاشته بودم.  گفته بودم بعضی تکرارها دوست داشتنی ان! بعضی دوست داشتنی ها هم دردناکن و برعکس!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٢ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin