ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

برای تو می نویسم، برای تو که تنها حضورت برای تمام زندگی ام کافیست، تویی که متهمم میکنی به حرف نزدن، به نبودن، تویی که مجبورم میکنی به نگفتن و گفتن از نوع دروغش! ای کاش بدانی اگر حرفی نمیزنم، اگر نمی آیم، اگر نیستم، اگر مادام وانمود میکنم که همه چیز آرام است و من چقدر خوشبختم، فقط بخاطر اینست که نمی خواهم دل مهربانت ذره ای حتی آزرده خاطر شود، کاش بدانی که نمی توانم به خودم اجازه دهم باری بر روی دوشت باشم در حالیکه خودت در تمام زندگی غم هایت را به تنهایی به دوش کشیدی، ...خودت خوب می دانی که آرزوی هر دختری، ولو اینکه خودش مادر شده باشد، چیزی جز سر گذاشتن روی دامن مادر و گفتن و گفتن و اشک ریختن نیست. اصلاً مگر آغوشی امن تر و بی منت تر از آغوش مادر پیدا می شود؟؟ ای کاش بدانی که اتفاقا از وقتی مادر شده ام هر لحظه بیشتر مدیونت هستم، جدای اینکه تا ابد برای نگهداری کودکم شرمسارت خواهم ماند.ای کاش  ندانی هیچوقت آنهایی را که سالها نگذاشته ام بدانی.

برای تو می نویسم ، تویی که به معنی کلمه پاره ی تنم هستی، تویی که وقتی نگاهت می کنم تکه ای از وجودم را میبینم که می دود، می خندد و گریه می کند. ای کاش بدانی که برای آرامشت، حاضرم حاصل تمام زحمات چندین و چند ساله ام را بگذارم زیر پایم و تمام وقت در اختیارت باشم، بی منت، بی اما و اگر، با کمال میل، اگر بدانم که معنی تمام ناسازگاری هایت، مخاطب تمام اعتراض هایت، عدم حضور من است. ای کاش می دانستم چه می خواهی و چه میدانی؟ و چه می دانی که چه می کشم ... ای کاش هرگز ندانی.

برای تو مینویسم ، تو که سالهاست همراه زندگی ام شده ای، ای کاش بدانی که دلیل تمام مخالفت هایم تنها در جهت بهبود زندگی مان و دمی آسودن است. گرچه می دانم اگر نمیدانی تنها بخاطر اینست که تعریف"آسایش" برای هر کدام از ما متفاوت است ، همانطور که راه رسیدنمان به آرامش ! کاش بدانی که می بینم تمام تلاشت را ، می فهمم آنچه را که همواره معتقدی نیازی به آشکارش نیست و تنها آرزو می کنم تو نیز بدانی، بفهمی ام. کاش ندانی که این روزها چه سخت شده ام، سخت شده است فهمیدنم، میدانم.

برای تو می نویسم، تویی که گاه و بی گاه ، خواسته و نا خواسته، از دور و نزدیک شاهد بسیاری از لحظه هایم بوده ای، کاش بدانی که به حضورت عادت کرده ام، که چقدر ممنون بودنت هستم، که چقدر از تو آموخته ام، کاش ندانی که این توانایی را دارم که در حالیکه می خندم، اشک بریزم، بی آنکه فرم چهره ام تغییر کند و صدایم حتی از پشت تلفن!

برای تو  مینویسم، تویی که با لحن منحصر به فردت میگویی: "دلم برات تنگ شده بچه جون!" ای کاش بدانی که با همان "بچه جون" گفتنت چه آسان به تمامی بچه می شوم و همانطور بچه گانه بی درکی از زمان و مکان دلم بهانه آغوشت را می گیرد. کاش بدانی که چه آسان با خودت می بری ام هر جا که بخواهی، هر جا که بخواهم ... کاش ندانی که من هم چقدر دلم برایت تنگ شده است همین الان، درست همین الان!!!

ادامه دارد....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin