ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

قدیمیها میگفتند زن و شوهر نباید زیاد از هم دور بمانند، من فکر میکنم کلاً همه کسانی که همدیگر را دوست دارند نباید زیاد دوری از هم را تجربه کنند، تا قبل از تجربه دوری وحشت این را داری که اگر نباشد، اگر نباشند، چه کار کنم؟ مگر میشود؟ بی او/ آنها ؟؟؟ برای هر کسی فراخور حال و روزی که همراهش داشته ای، دفعه اول در آن حال و روز پریشان میشوی، احساس ناتوانی می کنی، مثل معتادها دست و پایت هم درد میگیرد گاهی...

دفعه بعد سخت تر هم میشود، یک عده کثیری همزمان باهم در دلت رخت میشورند، خودت را به درو دیوار هم میکوبی، هی با خودت، هی با خودش/خودشان حرف میزنی هی حضورش را هم حس میکنی و خوشحال میشوی ازین توهم که میتوانی تله پاتی هم بنامی اش و هی با خودت تکرار میکنی حتما او هم دارد به من فکر میکند و سرخودت را اینگونه گرم میکنی تا بالاخره میگذرد اینبار هم، هرچند سخت، نبودش را تحمل میکنی، حرفهایی را که در این مدت توی دلت قلمبه شده اند را هی دوره میکنی که یادت نرود تا برایش تعریف کنی، حتی سختی های لحظه های نبودنش را...

بعد هی میگذرد روز ها و شبها در پی هم یکی از یکی سخت تر و حرفها و احساس های همه آن شبها و روزها هم هی قلمبه تر می شود تا توی حلقت میرسد تا احساس خفگی میکنی، احساس دل بهم خوردگی ،آنقدر که بالا میاوری همه آن حرفها و احساس های روی هم مانده را و راحت میشوی، راحت میشوی؟ حداقل دلت سبک میشود، بعد میفهمی که همه اینها فوبیایی بیش نبوده و تو میتوانی بی او/ آنها هم باشی ، زندگی کنی، روز را شب کنی، روزهای تعطیل را هم حتی... میگذرد و میرود، چگونگی اش آنقدرها هم که فکر میکردی مهم نیست...

بعد که فرصتی شد با هم حرف بزنید همه آن حرفها را جلو عقب میکنی، سبک سنگین، بالا پایین، این نه ، آن یکی که مال خیلی وقت پیش بود، آن یکی هم که الان جایش نیست، ... به خودت که میایی مدتی ایست که سکوت کرده ای و احساس های تاریخ گذشته ات را یکی یکی  انداخته ای دور و این وسط هی گفته ای: "خوبی؟ خوبم"... حتی دلت نمیاید بگویی خوب نیستم یا اصلا لزومی نمی بینی، چون اگر بگوید چرا؟ جوابی برایش نداری، زبانی نیست که تمام حال هایی که بر تو گذشته است را در چند جمله ترجمه کند. پس میگویی خوبم. و اگر خیلی اصرار کرد تنها میگویی:" خسته ام" ، همین.

با آن دسته از قدیمی ها که میگفتند "دوری و دوستی"، اصلاً اصلاً موافق نیستم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin