ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

سلام نی نی گولوی بابا

  الهی بابایی فدات بشه این روزها خیلی خیلی سرم شلوغه و فکرم مشغوله و نتونستم زیاد باهات حرف بزنم و برات وقت بزارم

قربونت برم باهام قهر نکن بابایی ،‌ غصه می خورم ها می دونم که دلت می خواد باهات حرف بزنم، برات تو وبلاگت بنویسم و ...  

خودم هم خیلی ناراحتم ولی چیکار کنم   قول می دم هرچه زودتر بیام و کنارت باشم

البته کنار توی عسل و مامان مهربونت که خیلی خیلی هوای منو داره ولی من خیلی کم براش وقت میزارم و اون اصلا شکایت نمی کنه با این که این روزا زیاد به من احتیاج داره چه روحی و چه جسمی

هر دوتا تون خیلی خیلی دوست دارم وتلاش می کنم خیلی زود همه با هم باشیم شاد و خوشحال .

  البته این مال مامانت عزیزکم اون زیری هم مال تو

    







نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۳۱ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin