ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

سلام به نی نی توپولم، دست خودم نیست تو تصورم تو یه نی نی گرد و توپولی.

به خصوص که چند روزه خیلی به شکمم فشار میاری و من با اینکه خیلی دردم میادو اذیت می شم ، با خودم می گم در عوض نی نیم حسابی داره توپول میشه.

  

چند روز پیش تو شرکت تو جلسه بودم و داشتیم راجع به نوع اتصالات یک پل صحبت می کردیم تو هم به شدت بالا پائین می پریدی الهی قربونت برم تو هم می خواستی نظر بدی؟؟؟!!!!  

نکنه تو هم می خوای مهندس بشی ؟ نهههههههههههه  من و بابایت که از مهندسی خیری ندیدیم . من دوست دارم دکتر بشی ، بابایی هم دوست داره خلبان بشی که آرزوی خودش بوده...... البته منم خیلی دوست دارم به یه هنری هم علاقه مند باشی که آرزوی خودم بوده و به علت کمبود وقت یا بهتر بگم کمبود فرصت نصفه و نیمه بهش رسیدم مثلا نقاشی یا موسیقی . ولی برای تو تمام وقتم رو میذارم البته اگه دوست داشته باشی ........

من و بابایی برات یه عالمه آرزوهای طول و دراز داریم .... کی اون روزا میرسه؟؟؟

فکر کنم خیلی خیال پردازی کردم. این نی نی هنوز اسمم نداره من دارم براش شغل انتخاب می کنم !

امروز چهارشنبه آخرین روز کاریه و خرداد ماه هم تمام می شه . از شنبه اول تیره و من نمیدونم تا کی بیام سر کار؟؟ بابایی که می گه از اول تیر نرو . خودمم دیگه واقعا سختم شده تو این گرما با مقنعه و مانتو و یه هیکل کاملا گرد ......  

 انصافا وقتی خودمو تو آینه می بینم باورم نمیشه این منم ؟!!! 13 کیلو اضافه وزن تا حالا !!!  

خدا به دادم برسه. البته با این خورد و خوراکی که من دارم نمی دونم قراره تا کجا پیش برم؟؟؟ اینم از مزایای نی نی دار شدن . نی نی وای به حالت اگه به حالت قبلی برنگردم؟؟عصبانیقهر


نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٩ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin