ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

سلام، سلام، سلام

سلام اول به همه اونایی که لطف می کنن و وبلاگ منو می خونن.

سلام دوم به امروز که با آمدنش باعث شد یک روز مهم از روزهای انتظار منو کم کنه چون امروز هشت ماهم تمام شد و وارد ماه نهم شدم.فقط یک ماه مونده! وای باورم نمیشه .خوشحالم که بالاخره این روزا داره طی میشه هر چند که سرعتش حلزونیه . همین دیشب که از ساعت 3 به بعد تا صبح بیدار بودم لحظه ها و ثانیه ها برام یه عمر گذشت و الان چند شبه که به همین منوال میگذره ولی خوب خدارو شکر که در هر صورت میگذره!!

دیروز دوستم خونمون بود که یه نی نی گولویه 2 ماهه داره و وقتی بهش میگفتم خوش به حالت نینیت کنارته ، به من می گفت بعدا آرزوی بودن تو همین روزا رو میکنی ! من که باور نمی کنم وبا خودم می گم مگه از این سخت تر هم وجود داره؟؟

بگذریم ...سلام سوم به نی نی عسلم که تو این شب بیداریها تنهام نمی ذاره و پابه پای من بیداره  طفلکی مثل اینکه جاش خیلی تنگه چون تعداد تکوناش کم شده ولی قدرتش زیاد.به حدی که شکمم رو به شکلهای مختلف در میاره. الهی قربونش برم که هنوزم سرش بالاست و موقع غذا خوردن من بالاتر هم میاد . فکر کنم خیلی شکموعه و فکر میکنه اینجوری زودتر بهش غذا میرسه. در ضمن اصلا خوشش نمیاد من پشت کامپیوتر بشینم ، موهامو سشوار بکشم،آرایش کنم ، ... چون به محض اینکه در این حالتا قرار میگیرم فوری اعتراض میکنه. نمی دونم شایدم طفلکی گردن درد میگیره. بهرحال نی نی جونم ببخشید اگه اذیتت میکنم .قول میدم از این به بعد بیشتر هواتو داشته باشم . دوست دارم یه دنیا . بوسسسس

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin