ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

می توانم ادعا کنم آدمی وجود ندارد که به راحتی من بتوان دلش را بدست آورد.

بسیار ساده ، بدون صرف هیچ هزینه فوق العاده یا وقت زیادی... یعنی اینقدر ساده و پیش پا افتاده است که احتمالا با توجه به شخصیت پیچیده ای که به نظر میرسم ، به ذهن کسی خطور نمی کند و همه فکر میکنند باید یک حرکت متحیرالعقولی بکنند ، از دیوار چین عبور کنند یا شاخ غول بشکنند. یعنی خیلی ساده تر آنچه فکرش را بکنید به اوج میرسم و پرواز میکنم ...فقط  نکته اینجاست که به همان راحتی هم به حالت اولم برمیگردم ، یعنی درست وقتی که دارم اون بالا بالاها سیرو سلوک میکنم کاملا یک دفعه دَرق سرم میخوره به سقف و سقوط آزاد میکنم ...ویــــــــــــــــــــژ ... بوم!!!

پی نوشت نمونه :

من : به چی فکر میکنی؟          او : به حرفات ، دارم مزه مزه میکنمشان.

من : (با یک کله قند در حال آب شدن در دل و با لحنی فوق لطیف ) حالا چه مزه ای میده ؟؟؟

او  : شربت اکسپکتورانت!!!   

من : . . . . . ویــــــــــــــــــــژ ... بوم!!ابله

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin