ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

 

این همه فکر کردیم و فکر کردیم و به مغزمان فشار آوردیم و قهوه و سیرو سلوک در افلاک و زندگی در لحظه و .... و همه چند ساعتی بیشتر دوام نیاورد... بعد این آهنگ "دوستت دارم" گروه سِـوِن یا هفت که در کنسرتشان اجرا کردند، بدون هیچ زحمتی ، از همون دفعه اولی که گوش کردم ، نمیدونید چه کرد با روح روان من ؟!!؟ هربار انگار شروع میشوم ، متولد میشوم ، عاشق میشوم ، و تا اوج پرواز میکنم و زندگی ام در همان لحظات تمام میشود انگار....درد و شادی توامان در این آهنگ مستتر است ، یعنی هم میتونی باهاش گریه کنی و دلتنگ بشی و هم شاد  و بی اختیار با حرکت انگشتان یا پاها ضرب بگیری....

 

 

 این تـُُپلوی گروه هفت اگه میدونست با حس عجیبی که تو صداش داره چقدر منو به هیجان میاره که منه مادر، وقتی دارم از سرکار میام، صدای ضبط ماشینو بلند کنم ، بـــلندهـــــا ، شیشه رو هم بکشم پایین ، بدون اینکه احساس کنم هوا آلوده است و از اینکه چند تار موی بیرون زده از کنار مقنعه ام بین زمین و هوا به پرواز در بیاد - مثل دلم - شادمان شوم ، بعد همین منه ترسو ، با سرعت 90 کیلومتر تو اتوبان کردستان برم و از همه ماشینا سبقت هم بگیرم ،... خلاصه کلام درست در سی و ... سالگی صاف برم تو ناف بیست سالگی شاید هم کمتر و اینقدر ادامه دار باشه که وقتی برم خونه موهامو دمب موشی ببندم و دوتا پاپیون نقره ای هم بزنم !!!... اگه میدونست...

 

 یه جمله ای است که میگه ما تپل نیستیم ولی تپل ها را دوست داریم ... یه جمله دیگه هم هست که میگه : با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام...حالا چه ربطی داشت ، بماند.

پیشنهاد میکنم یه بارم شده گوش کنید، یادتونه پارسال همین موقع ها "همه چی آرومه" رو من اول از همه پیشنهاد کردم و بعد چه گل کرد این آهنگ؟!؟ ما به یه عده پیشنهاد کردیم که اینقدر ضعف کردن با یه پرس باقالی پلو و ته چین و سیب زمینی هم ضعف دلشان برطرف نشد!!!  

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٦ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin