ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

نمیدونم داریم "اسباب کشی" میکنیم یا "اثاث کشی "؟!

                  فقط میدونم هرچی می کشیم بازم کش میاد  .....

پی نوشت 1: منو ببخشید اگه به خونه هاتون سر نمیزنم، نه وقت یاری می کند ،نه این دست و پای خسته و پردرد و نه این ناخن های شکسته و درب و داغون و بی ریخت!!!!

پی نوشت 2: تصور کنید ما هنوز در مرحله pre-moving هستیم و تمام مدت بین این دوخانه معلق ، و همش فکر میکنم کی تموم میشه این حالت کما و بقول دوستی حداقل بریم تو ریکاوری! ،این وسط کودک هم مریض شده (حالا بماند که چرا ) و مادام تو بک گراند جیغ میزند و بهانه میگیرد ، من هم مشغول کارِ شستشو (مثل غاز قصه حسنی صبح تا غروب میون آب کنار جو ... ) و گوشی تلفنو بین صورت و شانه ام گیر انداختم و تمام نقاط تماس بطرز وحشتناکی درد می کنند از جمله اون مهره آخر گردن! و صد البته که درد مفاصل پا که از زانو به پایین اصلا حسشان نمیکنم آنرا از رو برده ، بعد شخص مورد نظر از آنسوی تلفن میگه : راستی کی مهمونیه خونه تونو میگیرید ؟!؟!؟! کلافهعصبانی

من یه لحظه از افکارم که مادام درحال خط زدن لیست کارهای موجوده و تمامی هم نداره ! پرت میشم بیرون و نمیدونم به "کی و چه زمانی " فکر کنم یا خجستگی فرد مورد نظر؟؟تعجبالبته گفته باشَما ،من استعداد شدیدی در "خجسته پروری" اطرافیانم دارم !!!!

پی نوشت 3: این پی نوشت 2 از خود پست طولانی تر شد ، شرمنده ولی خدائیش اگه نمینوشتم تو گلوم گیر میکرد ،الان راحت میرم می خوابم . نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin