ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

دری باز شده...

ضیافتی برپا  و خوانی گسترده...

میزبان همه را سخاوتمندانه دعوت کرده ، چشم بسته!

سرمو میندازم پایین و میرم تو ، اما نمیدونم جزو کدام دسته از مهمانها هستم ؟ اونایی که با احترام به بالای مجلس هدایت میشن یا اونایی که ... 

خدایم ، منو بپذیر !

هرچند که میدونم برای قولهایم هیچ گارانتی مشخصی وجود نداره... گاهی یک سال ... گاهی دوماه! ...گاهی یک روز حتی..!!! 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٠ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin