ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

بازهم 14 تیر رسید . 7 سال پیش در این روز همسر شدم و 2 سال پیش مادر. (این پست )

در هر دو مناسبت آنچه که حجم بزرگی از مرور خاطرات ذهنم را اشغال کرده چیزی نیست جز "نگرانی" ! که آیا خوشبخت می شوم یا نه؟ کودک سالمی به دنیا می آروم یا نه ؟ کار درستی کرده ام یانه ؟؟ اینکه خوشبخت شدم یا نه سوال کلیشه ای بود در حد همون "علم بهتر است یا ثروت!" تا که خوشبختی رو چی معنا کنیم و از چه دیدی بهش نگاه کنیم. سرخوشانه یا ریز بینانه ؟ خدارو شکر که مفهوم خوشبختی کاملا نسبیه و تعریف مشخصی نداره. حتی بسته به اینکه شب قبل رو تا صبح چگونه گذرونده باشیم می تونیم صبح بگیم : چه زندگی قشنگی! یا چه روز گندی! به همین سادگی!

امیدوارم یادم نره که " امروز ، آرزوی دیروزم بوده" خوب یا بد ، باید به آرزوهام احترام بذارم و دوسشون داشته باشم. خوشحالم که دارم تمرین میکنم در "لحظه" زندگی کنم و لذت همون لحظه رو به باد نگرانی "فردا چه خواهد شد"، نسپرم.

پسر کوچکم 2 سالگیت مبارک. ممنونم که با امدنت زندگی جدیدی برایم ساختی ، آنقدر متفاوت که انگار سالشمار عمرم را باید با تو رقم بزنم . انگار من هم تازه 2 ساله که دارم آن روی سکه زندگی رو میبینم و به واقع "زندگی" میکنم.

پاره جانم تمام تلاشم اینست که آنقدر بالا بروم تا دستم به آسمان برسد و برایت ستاره ای از شبها بچینم و تکه ای از "لبخند خدا " را. تا که زندگیت همیشه پرنور باشد و لبانت همیشه خندان . این را به تو و خودم قول میدهم حتی اگر شده بال هایم را نزد خدا گرو بگذارم .

عزیزتر از جانم این آهنگ قشنگم تقدیم امروزت و برای تولدت: (لبخند خدا- رضا صادقی -دانلود )

بخند عزیزم دنیا خنده داره ،غصه بجز خنده دوا نداره

  بخند خدا دیدن لبخندشو روی لبای بنده هاش دوست داره

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin