ماجراهای من و زندگی من

می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا ، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند...

 

  سلام به سال 88 که به نظرم سال خیلی خیلی خوبی خواهد بود.

شاید چون من میخوام اینطور باشه و دارم تمام سعی ام رو میکنم ، شاید چون سال سختی رو پشت سر گذاشتم و حداقل کارم اینه که اشتباهات سال قبلم رو تکرار نکنم یا نذارم که تکرار بشه، شاید چون کلی تصمیم خوب دارم که امیدوارم بتونم بهشون برسم..... شایدم چون اصلا از عددش خوشم میاد.88 تکرار یک عدد زوج میتونه راحت تو خاطر آدم بمونه. باور میکنید از الان به فکر اینم که 8/8/88 چه روزی خواهد بود؟؟؟

یادمه 7/7/77 هم همین احساسو داشتم و از صبح دنبال یه اتفاق خوب بودم. اما هیچ اتفاقی نیافتاد.البته الان که فکر میکنم میبینم مثل اینکه افتاد و من نفهمیدم. جالبه بدونید اونموقع دانشجو بودم و رفته بودم بانک ، کارمند بانک حواله بانکی  یه نفر دیگه رو اشتباهی به من داد. تو راه که میامدم داشتم تاریخ 7/7/77 رو بالای حواله نگاه میکردم که تازه متوجه شدم اشتباهیه و جالبتر اینه که بدونید اون حواله مال آقای همسر بود..... منم بدجنسی کردم و نرفتم بانک تحویل بدم. چون اون موقع همچین دل خوشی ازش نداشتم.   یعنی هیچ احساس خاصی بهش نداشتم فقط یه همکلاسی بود مثل بقیه همکلاسیام،بعدها فهمیدم کلی دنبالش گشته بوده.  وای برگشتم به اون دوران.... چقدر قشنگ بود....  

سلام به 9 ماهگی پسرم، که تنها چیزی که از تعطیلات متوجه شدم همین بود . چون تمام مدت یا مهمونی بودیم و یا مهمون داشتیم...روز 14 ام گفتم وای 14 روز گذشت بدون اینکه بفهمیم چی شد ؟؟!!!! بعد یادم افتاد که 14ام امیرسامم 9 ماهگی اش به سلامتی تمام شد و رفت تو 10 ماه. شاد شدم و یه لحظه فکر کردم کاشکی براش یه جشن کوچولو میگرفتم.... حالا شاید ماه بعد اینکارو بکنم. البته اگه بشه و اگه خودش بذاره.... از بس که شیطون شده. دیگه عکس هم نمیتونم ازش بگیرم چون حتی یه لحظه هم یه جا بند نمیشه، عین فرفره چهاردست و پا میره و مبل رو میگیره و بلند میشه و تمام چیزای روشو میریزه پایین ، بعد مبل بعدی... وقتی تمام خونه رو کن فیکون کرد میره سراغ آشپزخونه... اول لباس شویی و بعد وسیله مورد علاقش : سطل آشغال.

از دندون مندون هم خبری نیست. فقط هر شب تا صبح با خودش درگیره با خودمون میگیم فردا حتما دندونش میزنه بیرون!! دامنه اصوات هم به دَ دَ ، گیژ گیژ ، پوف و سمفونی های طولانی موقع خواب ارتقاء پیدا کرده. در ضمن یه دفعه خیلی غلیظ میگه: اِه . انگار که چیز عجیبی دیده باشه. تازه یه ماهیه که دست هم میده. بچم آداب معاشرتش خوبه!!! خلاصه خیلی عسل و نازه و وقتی باهاش دالی میکنم از ته دل میخنده طوری که واقعا دلم آب میشه و قشنگ ترین زمان وقتیه که میخوابه ، اینقدر ناز و مقدس میشه عین فرشته ها ، گاهی اوقات مدتها میشنم و تو خواب نگاش میکنم و لذت میبرم. کاشکی میشد این لحظه ها رو متوقف کرد، کاشکی زمان اینقدر تند نمیگذشت.

امیرسامم ، عشق کوچولوی من اولین بهار زندگیت مبارک. اینو بدون که خیلی خیلی دوست دارم و هر کاری که بتونم برات انجام میدم.  

 

 

 پی نوشت 1: یه سری از دوستان لطف داشتن از هفت سینم در پست قبلی تعریف کردن و من کلی شرمنده شدم چون اون فقط یه عکس بود. بنابراین در پی شرمندگی فراوان اون عکس رو پاک کردم و عکس هفت سین خودمو گداشتم. حالا نامردین اگه تعریف نکنین!!!!

   

پی نوشت 2: یه کتابی این اوخر خوندم به نام چهار اثر از فلورانس اسکاول شین ، که خیلی تاثیر خوبی روم گذاشت، خوندن اونو به تمام دوستایی که یه کم تو مایه های ناامیدی و افسردگی هستن توصیه میکنم. هر وقت فرصت کنم نکاتی ازون کتاب براتون میذارم. فعلا اینو داشته باشید:

*  هیچ‌کس چیزی به آدمی نمی‌دهد مگر خود او. و هیچ‌کس چیزی از آدمی دریغ نمی‌دارد مگر خود او.

* بازی زندگی یک بازی انفرادی است. اگر خودتان عوض شوید، همه اوضاع و شرایط عوض خواهدشد.

* گاه رویدادی بس ناچیز میتواند نقطه ی عطف زندگی انسان باشد .

* هر آنچه آدمی بر زبان آورد _خواه نیک و خواه بد_ همان را به سوی خود جذب خواهد کرد.

*سری که بر پیشانیش خم باشد آسوده بر بالین قرار نمی‌گیرد خشم و نفرت و بدخواهی و حسد و انتقام جوئی شادمانی انسان را می‌رباید و بیماری و شکست و فقر می‌آورد.

* بدان که تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمیکند !

* تنها به سه منظور جرات کنید کلامتان را بکار ببرید : برای طلب شفا و برکت و سعادت .

* اصولا هر مرضی حاصل ذهنی نا آرام است !هر ناهماهنگی ظاهری نشانه ی ناهماهنگی باطنی یا ذهنی است .

* خیرخواهی انسان نیکخواه ، پیرامونش هاله ای عظیم از حمایت می افریند .

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٩ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin